✦ دیوان حافظ شیرازی ✦

غزل 471 حافظ؛ ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن

موضوع اصلی: انتظار پیام یار، نقد ریا و قدرشناسی لحظه و صداقت
کارت تصویری دو بیت نخست غزل شماره 471 حافظ و خلاصه تعبیر این غزل
دو بیت آغازین و خلاصه تعبیر غزل شماره 471 حافظ

متن غزل شماره 471 حافظ

پخش صوت غزل برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکده هاست ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمی کنم گله ای لیک ابر رحمت دوست به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمی خرند آن کس که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

خلاصه تعبیر این غزل

غزل 471 درباره انتظار پیام یار، نقد ریا و قدرشناسی لحظه و صداقت است. برای نیت تو، پیام اصلی این است: برای خواسته‌ات یک گفت‌وگوی روشن و محترمانه آغاز کن و سپس فرصتی برای آرامش و بازبینی تصمیم بگذار. در بیت 1، «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟» آمده است. شاعر در انتظار نوازشی مکتوب و پیام صباست؛ خواسته خود را باید بی‌ابهام و محترمانه بیان کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق / چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی» آمده است. تدبیر عقل در برابر دریای عشق همچون شبنمی است؛ حسابگری به‌تنهایی تمام پیچیدگی عاطفه را توضیح نمی‌دهد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «بیا که خرقهٔ من گرچه رهن میکده‌هاست / ز مال وقف نبینی به نام من درمی» آمده است. خرقه رهن میکده است اما شاعر از مال وقف بهره نبرده؛ پاکدستی را باید از ظاهر زندگی جدا سنجید. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «حدیثِ چون و چرا دردِ سر دهد ای دل / پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی» آمده است. بحث بی‌پایان چون‌وچرا آرامش را می‌گیرد؛ گاهی توقف جدل و استراحت ضروری است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «طبیبِ راه‌نشین درد عشق نشناسد / برو به دست کن ای مرده‌دل مسیح‌دمی» آمده است. طبیب بی‌تجربه درد عشق را نمی‌شناسد؛ برای رنج پیچیده باید همراهی آگاه و همدل یافت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم / به آن که بر در میخانه برکشم عَلَمی» آمده است. سالوس و طبل زیر گلیم نماد ریا و پنهان‌کاری است؛ صداقت حتی اگر نامتعارف باشد ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «بیا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند / به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی» آمده است. وقت‌شناسان مصاحبت صمیمی را از دو جهان برتر می‌نهند؛ فرصت حضور در کنار عزیزان را نباید ارزان شمرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «دوام عیش و تنعم نه شیوهٔ عشق است / اگر معاشرِ مایی بنوش نیش غمی» آمده است. عشق با آسایش همیشگی یکی نیست؛ همراهی واقعی در روزهای تلخ نیز آزموده می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست / به کِشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی» آمده است. ابر رحمت به کشتزار تشنه نباریده است؛ نبود پاسخ و توجه را باید دید و انکار نکرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 10، «چرا به یک نیِ قندش نمی‌خرند آن کس / که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی» آمده است. نی قلمِ شاعر شکر می‌افشاند اما قدرش دانسته نمی‌شود؛ ارزش کار خلاق گاهی دیر شناخته می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 11، «سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست / جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی» آمده است. حافظ در پایان از دعای شب و نیاز سحر می‌گوید؛ فروتنی و خیرخواهی می‌تواند جای ادعای توان مطلق را بگیرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ غزل 471

غزل ۴۷۱ در مجموع فال انتظار، صداقت و واقع‌بینی در عشق است. حافظ در آغاز منتظر پیام محبوب است و از صبا کمک می‌خواهد. سپس عقل حسابگر را در برابر عظمت عشق کوچک می‌بیند و بر پاکی باطن در برابر ظاهرگرایی تأکید می‌کند. در میانه، از بحث‌های فرساینده و ریا دور می‌شود و به یافتن همراه و درمانگر واقعی دعوت می‌کند. بیت «دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است» می‌گوید رابطه یا هدف ارزشمند بدون دشواری نیست. اما بیت ابر رحمت نیز هشدار می‌دهد که کمبود واقعی لطف و توجه را نباید نادیده گرفت. نتیجه کلی فال مثبت مشروط است: امید به ارتباط وجود دارد، اما صداقت، پاسخ متقابل و شناخت ارزش خود نقش اصلی دارند.

معنی و مفهوم غزل

غزل ۴۷۱ حافظ یازده بیت دارد و از نظر ساختاری چند محور اصلی را به هم پیوند می‌دهد: انتظار برای پیام محبوب، ناتوانی عقل در سنجش عشق، پاکی باطن، رهایی از بحث‌های فرساینده، نیاز به درمانگر حقیقی، نقد ریا، ارزش لحظه، پذیرش تلخی عشق، گلایه از کمبود رحمت محبوب، ارزش قلم و در پایان دعا برای صاحب قدر. بیت نخست: «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟». «نوازش قلم» ترکیبی بسیار زیباست. قلم در حالت عادی می‌نویسد، اما اینجا نوازش می‌کند. نامه یا نوشته محبوب جای دست و حضور او را می‌گیرد. «پیک صبا» نیز پیام‌رسان سنتی غزل فارسی است. پس از همان بیت نخست، مسئله اصلی «فاصله و ارتباط» شکل می‌گیرد. بیت دوم: «قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق / چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی». در این بیت مقیاس‌ها کاملاً نابرابرند. عقل شبنم است و عشق دریا. رقم زدن شبنم بر دریا اثری گذرا و ناچیز است. حافظ نمی‌گوید عقل بی‌ارزش است؛ می‌گوید برای اندازه‌گیری عشق کافی نیست. این همان تضاد مشهور عقل و عشق در سنت عرفانی است. بیت سوم: «بیا که خرقه من گرچه رهن میکده‌هاست / ز مال وقف نبینی به نام من درمی». خرقه ظاهر صوفیانه حافظ است که اکنون در میکده گرو گذاشته شده. این تصویر ممکن است از دید ظاهرگرایان سقوط اخلاقی به نظر برسد. اما مصراع دوم معیار دیگری می‌دهد: پاکی مالی. حافظ می‌گوید اگرچه ظاهر من خراب است، از مال وقف چیزی تصاحب نکرده‌ام. در نتیجه، اخلاق واقعی بر ظاهر مذهبی برتری پیدا می‌کند. بیت چهارم: «حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل / پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی». «حدیث چون و چرا» نماد بحث‌های فلسفی یا ذهنی پایان‌ناپذیر است. حافظ در برابر آن «دم» را قرار می‌دهد. عمر محدود است و ذهن می‌تواند آن را در پرسش‌هایی مصرف کند که پاسخ عملی ندارند. پیاله در اینجا نماد رهایی موقت از وسواس فکری است. بیت پنجم: «طبیب راه‌نشین درد عشق نشناسد / برو به دست کن ای مرده‌دل مسیح‌دمی». طبیب «راه‌نشین» کسی است که در حاشیه راه است، نه کسی که خود راه را طی کرده. درد عشق به تجربه نیاز دارد. «مسیح‌دم» اشاره به حضرت عیسی دارد که در فرهنگ اسلامی و ادبیات فارسی دم او مرده را زنده می‌کند. پس مرده‌دل به کسی نیاز دارد که فقط تشخیص ندهد، بلکه حیات ببخشد. این بیت معیار بسیار بالایی برای راهنما و درمانگر تعیین می‌کند. بیت ششم: «دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم / به آن که بر در میخانه برکشم علمی». «سالوس» ریا و دورویی است. «طبل زیر گلیم» از زیباترین کنایه‌های حافظ است: چیزی که می‌خواهند پنهانش کنند، اما ذاتاً پرصداست و پنهان نمی‌ماند. حافظ ترجیح می‌دهد هویت رندانه‌اش را آشکار کند تا اینکه در ظاهر زاهد و در باطن چیز دیگری باشد. «علم برکشیدن» یعنی پرچم برافراشتن و آشکار کردن موضع. بیت هفتم: «بیا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند / به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی». «دو کون» دنیا و آخرت است. حافظ می‌گوید وقت‌شناس ارزش لحظه ناب را می‌فهمد و ممکن است دو جهان را با آن معامله کند. «می صاف» با خلوص و بی‌غشی پیوند دارد و «صحبت صنم» حضور محبوب است. اصل معنایی بیت، ارزش تجربه زنده و خالص در برابر وعده‌ها و تعلقات دور است. بیت هشتم: «دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است / اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی». عشق از دید حافظ رفاه دائمی نیست. «نیش غم» در برابر «عیش و تنعم» قرار گرفته است. هم‌صحبتی با حافظ یعنی پذیرش هر دو بخش تجربه: لذت و درد. این بیت از پختگی عاطفی سخن می‌گوید. بیت نهم: «نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست / به کِشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی». مصراع نخست می‌گوید گله نمی‌کنم و مصراع دوم دقیقاً یک گلایه بسیار زیباست. این طنز و ظرافت حافظانه است. دل عاشق «کشته‌زار جگرتشنگان» است؛ زمینی تشنه که منتظر ابر رحمت محبوب است. اما حتی «نمی»، یعنی اندکی رطوبت، به آن نرسیده. این بیت نشان می‌دهد عشق حافظ فقط تحمل نیست؛ او از محبوب نیز لطف انتظار دارد. بیت دهم: «چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس / که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی». «نی قلم» و «نی قند» بازی لفظی اصلی بیت‌اند. قلم حافظ از نی ساخته شده و سخن شیرین از آن بیرون آمده است. او می‌پرسد کسی که با نی قلم این همه شیرینی آفریده چرا با یک نی قند قدردانی نمی‌شود؟ این بیت هم طنز دارد و هم مطالبه ارزش هنر. از دید فال، بسیار مناسب موضوع کم‌ارزش دیده شدن توانایی است. بیت یازدهم: «سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست / جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی». در پایان، شاعر از ارزش خودش در بیت قبل به ارزش مخاطب می‌رسد. پاداش مادی درخور او ندارد و تنها سرمایه‌اش دعاست. «دعای شب» و «نیاز صبحدم» دو زمان سنتی خلوت و مناجات‌اند. بنابراین غزل با چیزی غیرمادی و صادقانه پایان می‌یابد. از نظر ساختاری، غزل از «قلم محبوب» آغاز و به «قلم حافظ» و سپس «دعای حافظ» ختم می‌شود. در آغاز عاشق منتظر نوشته محبوب است؛ در پایان خودش با قلم شیرین و دعای خالص چیزی برای عرضه دارد. این تقارن نشان می‌دهد موضوع اصلی فقط دریافت نیست؛ بخشیدن، نوشتن، وفاداری و حفظ ارزش شخصی نیز اهمیت دارند.

پیام حافظ به زبان ساده

«انتظار پیام یار، نقد ریا و قدرشناسی لحظه و صداقت؛ راه درست از تشخیص آرزو و واقعیت می‌گذرد.»
انتظار پیام یار، نقد ریا و قدرشناسی لحظه و صداقت. برای خواسته‌ات یک گفت‌وگوی روشن و محترمانه آغاز کن و سپس فرصتی برای آرامش و بازبینی تصمیم بگذار. حسابگری افراطی یا خوش‌بینی بی‌پشتوانه را جای شناخت رفتار واقعی دیگران نگذار

بیت برجسته غزل

تعبیر این غزل برای نیت‌های مختلف

موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.

تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، غزل ۴۷۱ با انتظار پیام محبوب آغاز می‌شود و بنابراین مسئله ارتباط بسیار مهم است. صاحب فال احتمالاً منتظر نشانه‌ای از محبت، تماس یا پاسخ است. اما بیت ابر رحمت نشان می‌دهد این توجه هنوز به اندازه نیاز عاشق نرسیده است. اگر رابطه‌ای متقابل است، می‌توان برای ارتباط روشن‌تر قدم برداشت. اگر مدت زیادی هیچ نشانه‌ای از سوی طرف مقابل نیست، فقط با تحلیل ذهنی جای این خلأ را پر نکن. بیت «دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است» نیز می‌گوید سختی طبیعی رابطه را باید پذیرفت، ولی این با بی‌توجهی دائمی فرق دارد. فال عاشقانه امیدوارکننده ولی مشروط به پاسخ واقعی و ارتباط متقابل است.
تعبیر گشایش
در بیت 1، «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟» آمده است. شاعر در انتظار نوازشی مکتوب و پیام صباست؛ خواسته خود را باید بی‌ابهام و محترمانه بیان کرد. گشایش در اینجا بیش از هر چیز به روشن شدن راه و تغییر نگاه اشاره دارد.
تعبیر کار و آینده شغلی
در نیت کاری، غزل ۴۷۱ پیام‌های بسیار کاربردی دارد. ممکن است منتظر پاسخ، نامه، ایمیل یا تأیید باشی. همچنین احتمال دارد توانایی و ارزش کارت کمتر از حد شایسته دیده شده باشد. بیت «صد شکرافشانی از نی قلم» به‌خوبی از ارزش مهارت و تولید فکری دفاع می‌کند. اگر کار باکیفیتی انجام داده‌ای، از مطالبه اعتبار، دستمزد یا فرصت مناسب خجالت نکش. در عین حال، از مال یا موقعیتی که منشأ نادرست دارد دوری کن. فال کاری مثبت مشروط است و بر ارزش‌گذاری درست مهارت و ارتباط با افراد باتجربه تأکید دارد.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در بیت 3، «بیا که خرقهٔ من گرچه رهن میکده‌هاست / ز مال وقف نبینی به نام من درمی» آمده است. خرقه رهن میکده است اما شاعر از مال وقف بهره نبرده؛ پاکدستی را باید از ظاهر زندگی جدا سنجید. گزینه‌ها را بر اساس پیامدهای قابل سنجش مقایسه کن.

قدم بعدی پس از خواندن فال

برای خواسته‌ات یک گفت‌وگوی روشن و محترمانه آغاز کن و سپس فرصتی برای آرامش و بازبینی تصمیم بگذار

پرسش‌های رایج درباره این غزل

مهم‌ترین پیام غزل ۴۷۱ برای نیت من چیست؟
مهم‌ترین پیام این است که اگر منتظر پیام یا پاسخ هستی، ابهام را بی‌نهایت ادامه نده. یک ارتباط روشن و محترمانه می‌تواند بهتر از تحلیل دائمی باشد. در کنار احساس، به رفتار واقعی و میزان لطف طرف مقابل نگاه کن. همچنین اگر خودت یا کارت کمتر از ارزش واقعی دیده شده، آن را دوباره درست ارزش‌گذاری کن.
آیا غزل ۴۷۱ برای پیام گرفتن از شخص مورد نظر مثبت است؟
بیت نخست به‌طور مستقیم درباره انتظار برای نوازش قلم و پیک صباست، بنابراین موضوع پیام و ارتباط در غزل بسیار پررنگ است. اما شعر خبر قطعی از رسیدن پیام نمی‌دهد و بیشتر حالت انتظار دارد. بهترین تعبیر این است که راه ارتباط موضوع اصلی فال است و اگر زمینه‌ای واقعی وجود دارد، روشن کردن آن می‌تواند مفید باشد.
بیت «قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق...» چه معنایی برای فال دارد؟
یعنی عقل حسابگر نمی‌تواند تمام ابعاد عشق را اندازه بگیرد. بعضی چیزها را باید با تجربه، شهود و شناخت عاطفی فهمید. اما این سخن به معنای کنار گذاشتن عقل نیست؛ فقط می‌گوید رابطه انسانی را نمی‌توان کاملاً به محاسبه تبدیل کرد. هم دل را ببین و هم شواهد واقعی را.
بیت «ابر رحمت دوست... نداد نمی» چه هشداری دارد؟
این بیت می‌گوید صاحب فال ممکن است محبت و انرژی زیادی داده باشد ولی پاسخ کمی دریافت کرده باشد. حافظ شکایت نمی‌کند، اما کمبود لطف را پنهان هم نمی‌کند. در رابطه سالم، توجه باید تا حدی متقابل باشد. اگر مدت طولانی هیچ بارانی از طرف مقابل نمی‌رسد، فقط تشنگی خودت را دلیل ادامه رابطه ندان.
نتیجه کلی فال غزل ۴۷۱ چیست؟
نتیجه کلی فال متوسط رو به مثبت است. امکان ارتباط و گشایش وجود دارد، ولی نیازمند صداقت و واقع‌بینی است. عقل به تنهایی کافی نیست، اما عشق نیز نباید باعث نادیده گرفتن کمبود توجه شود. از ریا و حرف‌های بی‌ثمر دور شو، با فرد باتجربه مشورت کن، ارزش خود و کارت را بشناس و اگر پیام یا گفت‌وگویی لازم است، آن را روشن و محترمانه انجام بده.

بیشتر درباره پیام این غزل

درس زندگی از این غزل
درس این غزل، جدا کردن امید از پیشگویی است. در بیت 1، «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟» آمده است. شاعر در انتظار نوازشی مکتوب و پیام صباست؛ خواسته خود را باید بی‌ابهام و محترمانه بیان کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق / چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی» آمده است. تدبیر عقل در برابر دریای عشق همچون شبنمی است؛ حسابگری به‌تنهایی تمام پیچیدگی عاطفه را توضیح نمی‌دهد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «بیا که خرقهٔ من گرچه رهن میکده‌هاست / ز مال وقف نبینی به نام من درمی» آمده است. خرقه رهن میکده است اما شاعر از مال وقف بهره نبرده؛ پاکدستی را باید از ظاهر زندگی جدا سنجید. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «حدیثِ چون و چرا دردِ سر دهد ای دل / پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی» آمده است. بحث بی‌پایان چون‌وچرا آرامش را می‌گیرد؛ گاهی توقف جدل و استراحت ضروری است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «طبیبِ راه‌نشین درد عشق نشناسد / برو به دست کن ای مرده‌دل مسیح‌دمی» آمده است. طبیب بی‌تجربه درد عشق را نمی‌شناسد؛ برای رنج پیچیده باید همراهی آگاه و همدل یافت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم / به آن که بر در میخانه برکشم عَلَمی» آمده است. سالوس و طبل زیر گلیم نماد ریا و پنهان‌کاری است؛ صداقت حتی اگر نامتعارف باشد ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «بیا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند / به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی» آمده است. وقت‌شناسان مصاحبت صمیمی را از دو جهان برتر می‌نهند؛ فرصت حضور در کنار عزیزان را نباید ارزان شمرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «دوام عیش و تنعم نه شیوهٔ عشق است / اگر معاشرِ مایی بنوش نیش غمی» آمده است. عشق با آسایش همیشگی یکی نیست؛ همراهی واقعی در روزهای تلخ نیز آزموده می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست / به کِشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی» آمده است. ابر رحمت به کشتزار تشنه نباریده است؛ نبود پاسخ و توجه را باید دید و انکار نکرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 10، «چرا به یک نیِ قندش نمی‌خرند آن کس / که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی» آمده است. نی قلمِ شاعر شکر می‌افشاند اما قدرش دانسته نمی‌شود؛ ارزش کار خلاق گاهی دیر شناخته می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 11، «سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست / جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی» آمده است. حافظ در پایان از دعای شب و نیاز سحر می‌گوید؛ فروتنی و خیرخواهی می‌تواند جای ادعای توان مطلق را بگیرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
پیام کامل حافظ
پیام این غزل: انتظار پیام یار، نقد ریا و قدرشناسی لحظه و صداقت. حسابگری افراطی یا خوش‌بینی بی‌پشتوانه را جای شناخت رفتار واقعی دیگران نگذار در بیت 1، «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟» آمده است. شاعر در انتظار نوازشی مکتوب و پیام صباست؛ خواسته خود را باید بی‌ابهام و محترمانه بیان کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق / چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی» آمده است. تدبیر عقل در برابر دریای عشق همچون شبنمی است؛ حسابگری به‌تنهایی تمام پیچیدگی عاطفه را توضیح نمی‌دهد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «بیا که خرقهٔ من گرچه رهن میکده‌هاست / ز مال وقف نبینی به نام من درمی» آمده است. خرقه رهن میکده است اما شاعر از مال وقف بهره نبرده؛ پاکدستی را باید از ظاهر زندگی جدا سنجید. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «حدیثِ چون و چرا دردِ سر دهد ای دل / پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی» آمده است. بحث بی‌پایان چون‌وچرا آرامش را می‌گیرد؛ گاهی توقف جدل و استراحت ضروری است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «طبیبِ راه‌نشین درد عشق نشناسد / برو به دست کن ای مرده‌دل مسیح‌دمی» آمده است. طبیب بی‌تجربه درد عشق را نمی‌شناسد؛ برای رنج پیچیده باید همراهی آگاه و همدل یافت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم / به آن که بر در میخانه برکشم عَلَمی» آمده است. سالوس و طبل زیر گلیم نماد ریا و پنهان‌کاری است؛ صداقت حتی اگر نامتعارف باشد ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «بیا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند / به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی» آمده است. وقت‌شناسان مصاحبت صمیمی را از دو جهان برتر می‌نهند؛ فرصت حضور در کنار عزیزان را نباید ارزان شمرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «دوام عیش و تنعم نه شیوهٔ عشق است / اگر معاشرِ مایی بنوش نیش غمی» آمده است. عشق با آسایش همیشگی یکی نیست؛ همراهی واقعی در روزهای تلخ نیز آزموده می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست / به کِشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی» آمده است. ابر رحمت به کشتزار تشنه نباریده است؛ نبود پاسخ و توجه را باید دید و انکار نکرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 10، «چرا به یک نیِ قندش نمی‌خرند آن کس / که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی» آمده است. نی قلمِ شاعر شکر می‌افشاند اما قدرش دانسته نمی‌شود؛ ارزش کار خلاق گاهی دیر شناخته می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 11، «سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست / جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی» آمده است. حافظ در پایان از دعای شب و نیاز سحر می‌گوید؛ فروتنی و خیرخواهی می‌تواند جای ادعای توان مطلق را بگیرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهام‌بخش از غزل است؛ برای تصمیم‌های مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.