✦ دیوان حافظ شیرازی ✦

غزل 470 حافظ؛ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن

موضوع اصلی: تنهایی و درد، دشواری روزگار و ضرورت انسانیت و دگرگونی
کارت تصویری دو بیت نخست غزل شماره 470 حافظ و خلاصه تعبیر این غزل
دو بیت آغازین و خلاصه تعبیر غزل شماره 470 حافظ

متن غزل شماره 470 حافظ

پخش صوت غزل برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

خلاصه تعبیر این غزل

غزل 470 درباره تنهایی و درد، دشواری روزگار و ضرورت انسانیت و دگرگونی است. برای نیت تو، پیام اصلی این است: با یک فرد امن و قابل اعتماد درباره فشارهای این روزها صحبت کن و یک تغییر کوچک برای کاهش تنهایی یا آشفتگی برنامه‌ریزی کن. در بیت 1، «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی» آمده است. سینه پردرد و دلِ تنها در جست‌وجوی مرهم و همدم است؛ درخواست یاری و هم‌صحبتی نشانه ضعف نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی» آمده است. سپهر تیزرو آسایش پایدار نمی‌دهد؛ شاعر در پی لحظه‌ای آرامش در میان ناپایداری روزگار است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت: / «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»» آمده است. زیرک نیز از سختی و آشفتگی جهان شگفت‌زده است؛ همه دشواری‌ها را نباید به خطای فردی نسبت داد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟» آمده است. چاه صبر و شمع چگل، انتظار فرساینده و بی‌اعتنایی محبوب را مجسم می‌کنند؛ گاهی باید کمک خواست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی» آمده است. در راه عشق رنج و آسایش به طنزی تند درهم می‌آمیزند؛ عشق اصیل با بی‌حسی تفاوت دارد اما نباید آسیب را تقدیس کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی» آمده است. رندی به پختگی و مسئولیت نیاز دارد؛ خوش‌گذرانی بی‌دغدغه جانشین تجربه و صداقت نمی‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی» آمده است. آرزوی ساختن عالمی دیگر، اعتراض به کمبود انسانیت است؛ تغییر از رفتارهای کوچک انسانی آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی» آمده است. نسیم جوی مولیان و محبوب سمرقندی، خاطره وطن و طراوت را زنده می‌کند؛ پیوندهای امیدبخش ارزش نگهداری دارند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «گریهٔ حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی» آمده است. دریای بی‌کران عشق در برابر اشک فردی تصویر می‌شود؛ تواضع و پذیرش محدودیت اختیار به آرامش کمک می‌کند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ غزل 470

غزل ۴۷۰ در مجموع فال سنگین اما بسیار عمیقی است. درد، تنهایی، بی‌ثباتی روزگار و صبر طولانی در سراسر شعر دیده می‌شوند. حافظ از محبوبی سخن می‌گوید که از حال او فارغ است و از نجات‌دهنده‌ای می‌پرسد که بتواند او را از چاه صبر بیرون بیاورد. بااین‌حال، غزل فقط شکایت نیست. حافظ در میانه می‌گوید راه عشق برای خام و بی‌غم نیست و در اوج شعر پیشنهاد می‌کند «عالمی دیگر» ساخته شود. بنابراین پیام اصلی، تغییر و بلوغ است. اگر وضعیت موجود تو را فرسوده کرده، صرف ادامه همان شیوه لزوماً نتیجه نمی‌دهد. نتیجه کلی فال متوسط است: درد و مانع زیادند، ولی امکان تحول از مسیر تغییر محیط، نگاه و رفتار وجود دارد.

معنی و مفهوم غزل

غزل ۴۷۰ حافظ نه بیت دارد و از نظر ساختاری از یکی از شخصی‌ترین شکایت‌های شاعر آغاز می‌شود و به یکی از کلی‌ترین و فلسفی‌ترین نگاه‌های او به انسان و عشق می‌رسد. در آغاز، حافظ از سینه پر درد و دل تنها سخن می‌گوید؛ در میانه، جهان را آشفته و محبوب را بی‌خبر می‌بیند؛ سپس در ابیات پنجم تا هفتم، از سطح رنج شخصی فراتر می‌رود و درباره ماهیت عشق، رندی و آدمیت سخن می‌گوید؛ در بیت هشتم نسیمی از خاطره و امید می‌آورد و در پایان خود را در برابر عظمت عشق بسیار کوچک می‌بیند. بیت نخست: «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی». ساختار بیت بر دو نیاز بنا شده است: «مرهم» برای درد و «همدم» برای تنهایی. حافظ درد را جسمانی تصویر می‌کند؛ سینه مانند ظرفی است که تا لبه از درد پر شده. در مصراع دوم، تنهایی نیز به حد تحمل رسیده است. «خدا را» در اینجا حالت استغاثه و خواهش شدید دارد. این بیت نشان می‌دهد درد حافظ فقط عاشقانه نیست؛ مسئله بنیادی او نداشتن همراه و فهمیده نشدن است. بیت دوم: «چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی». «سپهر تیزرو» تصویری از زمان و روزگار است که با سرعت می‌گردد. هیچ حالتی در آن پایدار نیست. پرسش حافظ بلاغی است: چه کسی از چنین جهانی انتظار آسایش دارد؟ مصراع دوم پاسخ عملی شاعر است: اگر آرامش دائمی ممکن نیست، دست‌کم لحظه‌ای آرامش. «دمی» در مقابل حرکت بی‌وقفه سپهر قرار می‌گیرد. بیت سوم: «زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت / صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی». حافظ برای تحلیل وضعیت سراغ «زیرک» می‌رود، نه زاهد و واعظ. پاسخ زیرک طنز تلخی دارد. سه ترکیب پشت سر هم ساخته می‌شوند: صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری و پریشان‌عالمی. این سه عبارت به ترتیب زمان، عمل و کل جهان را دربر می‌گیرند. یعنی مشکل فقط یک حادثه نیست؛ روزگار، کار و عالم همگی دچار آشفتگی‌اند. بیت چهارم: «سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟». «چاه» و «رستم» زمینه داستانی و حماسی می‌سازند. در داستان بیژن و منیژه، بیژن در چاه گرفتار می‌شود و رستم او را نجات می‌دهد. حافظ صبر خود را به چاه تبدیل کرده است. یعنی چیزی که باید فضیلت باشد، اکنون به زندان بدل شده. «شمع چگل» محبوب زیباروی ترک است. «شاه ترکان» نیز از حال عاشق فارغ است. پرسش «کو رستمی؟» درخواست مداخله‌ای نجات‌بخش است. این بیت به‌زیبایی نشان می‌دهد حتی صبر اگر بی‌پایان و بی‌نتیجه شود، می‌تواند به چاه تبدیل شود. بیت پنجم: «در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی». اینجا حافظ نگاه خود را کاملاً تغییر می‌دهد. در بیت اول «مرهم» می‌خواست، اما اکنون دلی را که برای درد عشق مرهم می‌خواهد نفرین می‌کند. این تناقض ظاهری بسیار مهم است. در آغاز، انسان رنج‌دیده سخن می‌گفت؛ اینجا عاشق عارف سخن می‌گوید. از دید عاشق، درد محبوب خود بخشی از نعمت عشق است. «امن و آسایش بلاست» نیز نشان می‌دهد عشق واقعی با خروج از امنیت معمول همراه است. این بیت رنج را تقدیس مطلق نمی‌کند؛ در منطق عرفانی، از ارزش دگرگون‌کننده درد عشق سخن می‌گوید. بیت ششم: «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی». «اهل کام و ناز» کسانی‌اند که فقط لذت و آسایش می‌خواهند. کوی رندی برای آنها نیست. رند حقیقی باید «رهرو» باشد؛ یعنی در حرکت و سلوک. «جهان‌سوز» در اینجا شخصی است که با شور و حقیقت خود نظم ظاهری و عادت‌های پوسیده را می‌شکند. مقابل او «خام بی‌غم» است؛ کسی که نه تجربه دارد و نه رنج آگاهی. این بیت پختگی را شرط رندی و عشق می‌داند. بیت هفتم: «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی». این بیت یکی از معروف‌ترین بیانات انسان‌گرایانه حافظ است. واژه «آدمی» در دو سطح خوانده می‌شود: انسان به معنای زیستی و انسان به معنای موجود صاحب اخلاق، فهم و وفا. حافظ از نبود نوع دوم شکایت دارد. راه‌حل او نیز شگفت‌انگیز است: جهان دیگر و آدمی نو. این نگاه هم اعتراضی است و هم سازنده. شاعر فقط نمی‌گوید مردم بدند؛ می‌گوید ساختار و جهان موجود نیازمند بازآفرینی است. برای فال، همین عنصر ساختن اهمیت زیادی دارد. بیت هشتم: «خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی». پس از بیت بسیار سنگین قبلی، حافظ با «خیز» فضا را عوض می‌کند. ترک سمرقندی یادآور زیبایی و فضای خراسان و ماوراءالنهر است. «بوی جوی مولیان آید همی» اشاره مشهور به شعر رودکی است که با یاد بخارا و بازگشت پیوند دارد. حافظ از یک شعر قدیمی برای ایجاد حس زندگی، وطن، خاطره و حرکت استفاده می‌کند. این بیت نشان می‌دهد حتی در پریشان‌عالمی هنوز نسیمی هست که دل را حرکت دهد. بیت نهم: «گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی». غزل با کوچک شدن «من» در برابر عشق پایان می‌یابد. گریه حافظ که در بیت اول بسیار بزرگ به نظر می‌رسید، اکنون در مقیاس عشق ناچیز شده است. حتی هفت دریا، که نماد عظمت‌اند، در دریای عشق شبنم‌اند. این تغییر مقیاس مهم‌ترین تحول فکری غزل است. شاعر از درد شخصی آغاز کرد و به عظمت حقیقتی رسید که درد شخصی در برابر آن بسیار کوچک است. از نظر ساختاری، دو بیت نخست طلب آرامش‌اند، سه بیت میانی شرح آشفتگی و آزمون، دو بیت بعد فلسفه رندی و انسان، بیت هشتم نسیم امید و بیت نهم فروتنی در برابر عشق. همین ساختار نشان می‌دهد غزل ۴۷۰ غزلِ «تسکین فوری» نیست؛ غزلِ عبور از رنج به شناخت عمیق‌تر است.

پیام حافظ به زبان ساده

«تنهایی و درد، دشواری روزگار و ضرورت انسانیت و دگرگونی؛ راه درست از تشخیص آرزو و واقعیت می‌گذرد.»
تنهایی و درد، دشواری روزگار و ضرورت انسانیت و دگرگونی. با یک فرد امن و قابل اعتماد درباره فشارهای این روزها صحبت کن و یک تغییر کوچک برای کاهش تنهایی یا آشفتگی برنامه‌ریزی کن. رنج را نشانه حتمی عشق یا فضیلت ندان و برای تصمیم‌های مهم در اوج خستگی شتاب نکن

بیت برجسته غزل

تعبیر این غزل برای نیت‌های مختلف

موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.

تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، غزل ۴۷۰ عشق بسیار عمیق ولی دردناک را نشان می‌دهد. صاحب فال از تنهایی به جان آمده و مدت زیادی در «چاه صبر» مانده است. در عین حال، بیت «شاه ترکان فارغ است از حال ما» هشدار می‌دهد که ممکن است طرف مقابل به اندازه تو درگیر یا آگاه از این رنج نباشد. این نکته باید واقع‌بینانه بررسی شود. غزل از عشق دست نمی‌کشد، اما می‌گوید راه عشق برای انسان خام و بی‌غم نیست. اگر رابطه متقابل است، دشواری‌های آن نیازمند بلوغ و گفت‌وگو هستند. اگر فقط یک طرف در انتظار و رنج است، ممکن است تغییر رویکرد ضروری باشد. فال عاشقانه از نظر شدت احساس بسیار قوی، اما از نظر وصال سریع محتاط است.
تعبیر گشایش
در بیت 1، «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی» آمده است. سینه پردرد و دلِ تنها در جست‌وجوی مرهم و همدم است؛ درخواست یاری و هم‌صحبتی نشانه ضعف نیست. گشایش در اینجا بیش از هر چیز به روشن شدن راه و تغییر نگاه اشاره دارد.
تعبیر کار و آینده شغلی
در نیت کاری، غزل ۴۷۰ می‌تواند نشان دهد محیط فعلی آشفته، سخت و فرساینده شده است. بیت «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی» برای شرایط شغلی پیچیده بسیار مناسب است. اگر مدت زیادی فقط تحمل کرده‌ای، شاید نیاز به تغییر روش، کمک فردی قوی یا حتی محیط تازه باشد. بیت «عالمی دیگر بباید ساخت» می‌تواند نماد تغییر شغل، ساختن پروژه‌ای مستقل یا ایجاد ساختار جدید باشد. فال کاری متوسط است، ولی برای تغییر و بازسازی پتانسیل زیادی دارد.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در بیت 3، «زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت: / «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»» آمده است. زیرک نیز از سختی و آشفتگی جهان شگفت‌زده است؛ همه دشواری‌ها را نباید به خطای فردی نسبت داد. گزینه‌ها را بر اساس پیامدهای قابل سنجش مقایسه کن.

قدم بعدی پس از خواندن فال

با یک فرد امن و قابل اعتماد درباره فشارهای این روزها صحبت کن و یک تغییر کوچک برای کاهش تنهایی یا آشفتگی برنامه‌ریزی کن

پرسش‌های رایج درباره این غزل

مهم‌ترین پیام غزل ۴۷۰ برای نیت من چیست؟
مهم‌ترین پیام این است که اگر مدت زیادی در درد و انتظار بوده‌ای، فقط صبر کردن کافی نیست. ممکن است صبر تو به «چاه» تبدیل شده باشد. حالا باید ببینی چه تغییر، کمک یا تصمیمی می‌تواند وضعیت را واقعاً عوض کند. اگر محیط یا آدم‌های فعلی نیاز تو را پاسخ نمی‌دهند، ساختن شرایط تازه را جدی بگیر.
آیا غزل ۴۷۰ برای عشق و وصال مثبت است؟
از نظر شدت عشق بسیار قوی است، اما از نظر وصال سریع غزل محتاط و حتی سنگین است. محبوب در شعر از حال عاشق فارغ است و حافظ در چاه صبر مانده است. بنابراین اگر سؤال درباره بازگشت فوری است، نشانه روشنی از آن دیده نمی‌شود. اگر رابطه زمینه واقعی دارد، نیاز به تغییر روش، گفت‌وگو یا اقدام تازه وجود دارد. صرف انتظار کافی نیست.
بیت «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست...» برای فال چه معنایی دارد؟
این بیت می‌گوید شاید مشکل فقط یک فرد نباشد؛ محیط و الگوهای موجود نیز مناسب نیستند. اگر بارها با آدم‌ها یا شرایط مشابه ناامید شده‌ای، ممکن است زمان تغییر دایره ارتباط، محیط کاری، سبک زندگی یا معیارهای انتخاب رسیده باشد. «عالمی دیگر بباید ساخت» دعوت به ساختن شرایط بهتر است، نه صرفاً شکایت از شرایط موجود.
منظور حافظ از «در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست» چیست؟
یعنی عشق و هدف بزرگ همیشه با امنیت کامل، کنترل کامل و آسایش دائمی همراه نیستند. آسیب‌پذیری، مسئولیت و دشواری بخشی از مسیرند. اما این بیت نباید به تحمل آزار یا رابطه ناسالم تعبیر شود. سختی طبیعی عشق با تحقیر، سوءاستفاده و بی‌احترامی تفاوت دارد. حافظ از عمق و شجاعت می‌گوید، نه از نابود کردن خود.
نتیجه کلی فال غزل ۴۷۰ چیست؟
نتیجه کلی فال سنگین اما سازنده است. درد، تنهایی و مانع زیادند و گشایش فوری دیده نمی‌شود، اما راه تغییر باز است. اگر از انتظار منفعلانه خارج شوی، کمک درست بگیری و محیط یا روش خود را بازسازی کنی، شرایط می‌تواند بهتر شود. این غزل بیشتر از آنکه وعده نتیجه سریع بدهد، تو را به پختگی، تغییر و ساختن جهانی بهتر برای خودت دعوت می‌کند.

بیشتر درباره پیام این غزل

درس زندگی از این غزل
درس این غزل، جدا کردن امید از پیشگویی است. در بیت 1، «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی» آمده است. سینه پردرد و دلِ تنها در جست‌وجوی مرهم و همدم است؛ درخواست یاری و هم‌صحبتی نشانه ضعف نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی» آمده است. سپهر تیزرو آسایش پایدار نمی‌دهد؛ شاعر در پی لحظه‌ای آرامش در میان ناپایداری روزگار است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت: / «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»» آمده است. زیرک نیز از سختی و آشفتگی جهان شگفت‌زده است؛ همه دشواری‌ها را نباید به خطای فردی نسبت داد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟» آمده است. چاه صبر و شمع چگل، انتظار فرساینده و بی‌اعتنایی محبوب را مجسم می‌کنند؛ گاهی باید کمک خواست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی» آمده است. در راه عشق رنج و آسایش به طنزی تند درهم می‌آمیزند؛ عشق اصیل با بی‌حسی تفاوت دارد اما نباید آسیب را تقدیس کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی» آمده است. رندی به پختگی و مسئولیت نیاز دارد؛ خوش‌گذرانی بی‌دغدغه جانشین تجربه و صداقت نمی‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی» آمده است. آرزوی ساختن عالمی دیگر، اعتراض به کمبود انسانیت است؛ تغییر از رفتارهای کوچک انسانی آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی» آمده است. نسیم جوی مولیان و محبوب سمرقندی، خاطره وطن و طراوت را زنده می‌کند؛ پیوندهای امیدبخش ارزش نگهداری دارند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «گریهٔ حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی» آمده است. دریای بی‌کران عشق در برابر اشک فردی تصویر می‌شود؛ تواضع و پذیرش محدودیت اختیار به آرامش کمک می‌کند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
پیام کامل حافظ
پیام این غزل: تنهایی و درد، دشواری روزگار و ضرورت انسانیت و دگرگونی. رنج را نشانه حتمی عشق یا فضیلت ندان و برای تصمیم‌های مهم در اوج خستگی شتاب نکن در بیت 1، «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی» آمده است. سینه پردرد و دلِ تنها در جست‌وجوی مرهم و همدم است؛ درخواست یاری و هم‌صحبتی نشانه ضعف نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی» آمده است. سپهر تیزرو آسایش پایدار نمی‌دهد؛ شاعر در پی لحظه‌ای آرامش در میان ناپایداری روزگار است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت: / «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»» آمده است. زیرک نیز از سختی و آشفتگی جهان شگفت‌زده است؛ همه دشواری‌ها را نباید به خطای فردی نسبت داد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟» آمده است. چاه صبر و شمع چگل، انتظار فرساینده و بی‌اعتنایی محبوب را مجسم می‌کنند؛ گاهی باید کمک خواست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی» آمده است. در راه عشق رنج و آسایش به طنزی تند درهم می‌آمیزند؛ عشق اصیل با بی‌حسی تفاوت دارد اما نباید آسیب را تقدیس کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی» آمده است. رندی به پختگی و مسئولیت نیاز دارد؛ خوش‌گذرانی بی‌دغدغه جانشین تجربه و صداقت نمی‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی» آمده است. آرزوی ساختن عالمی دیگر، اعتراض به کمبود انسانیت است؛ تغییر از رفتارهای کوچک انسانی آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی» آمده است. نسیم جوی مولیان و محبوب سمرقندی، خاطره وطن و طراوت را زنده می‌کند؛ پیوندهای امیدبخش ارزش نگهداری دارند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «گریهٔ حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی» آمده است. دریای بی‌کران عشق در برابر اشک فردی تصویر می‌شود؛ تواضع و پذیرش محدودیت اختیار به آرامش کمک می‌کند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهام‌بخش از غزل است؛ برای تصمیم‌های مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.