✦ دیوان حافظ شیرازی ✦

غزل 468 حافظ؛ که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن

موضوع اصلی: امید به بازیابی آبرو، درخواست لطف و رنجِ بی‌پاسخ‌ماندن
کارت تصویری دو بیت نخست غزل شماره 468 حافظ و خلاصه تعبیر این غزل
دو بیت آغازین و خلاصه تعبیر غزل شماره 468 حافظ

متن غزل شماره 468 حافظ

پخش صوت غزل برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی
شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی
عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود نه به نامه پیامی نه به خامه سلامی
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ که چنان کشنده ای را نکند کس انتقامی

خلاصه تعبیر این غزل

غزل 468 درباره امید به بازیابی آبرو، درخواست لطف و رنجِ بی‌پاسخ‌ماندن است. برای نیت تو، پیام اصلی این است: برای بازسازی اعتبار یا رابطه‌ای آسیب‌دیده، یک اقدام کوچک و قابل سنجش انتخاب کن و از فردی مورد اعتماد کمک بخواه. در بیت 1، «که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی» آمده است. شاعر خود را گدایی بی‌نیاز از شکوه شاهان می‌نمایاند؛ در کوی می‌فروشان جامی از هزاران تاج شاهانه ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم / که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی» آمده است. بدنامی و شکست امید را خاموش نکرده است؛ شاعر بازگشت به نیک‌نامی را با یاری عزیزان ممکن می‌بیند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی» آمده است. کیمیاگر محبوب به قلب کم‌بضاعت شاعر فراخوانده می‌شود؛ دگرگونی درونی با نگاه لطف و پذیرش آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود / نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی» آمده است. نبودن نامه و سلام از جانب جانان، زخم بی‌پاسخ‌ماندن را آشکار می‌کند؛ سکوت طرف مقابل را نباید به پاسخ دلخواه تعبیر کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی» آمده است. خام و پخته در این بیت به‌صورت طنزآمیز وارونه می‌شوند؛ تجربه و مقام ظاهری همیشه معیار برتری نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح / که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی» آمده است. دانه‌های تسبیح به دام تشبیه شده‌اند؛ پرهیز از فریب در پوشش تقدس و حفظ استقلال رأی پیام اصلی است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش / که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی» آمده است. شاعر خدمت خود را پیشکش می‌کند و از محبوب می‌خواهد آن را به لطف بپذیرد؛ وفاداری نیازمند قدرشناسی متقابل است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟ / که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی» آمده است. شکایت از کوتاهی عمرِ لبِ حیات‌بخش محبوب، حسرتِ ناپایداری وصال را بیان می‌کند؛ هیچ لحظه خوشی را نمی‌توان مالک شد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ / که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی» آمده است. تیر مژگان و خون عاشق، مبالغه‌ای از تسلیم عاشقانه است؛ این تصویر شاعرانه را نباید به معنای پذیرش آسیب واقعی دانست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ غزل 468

غزل ۴۶۸ در مجموع فال امید در دل دشواری است. حافظ خود را خراب و بدنام می‌بیند، اما هنوز امید دارد با همت عزیزان به نیک‌نامی برسد. این یعنی وضعیت فعلی هرچقدر ناخوشایند باشد الزاماً نهایی نیست. در عین حال، غزل از جانانی شکایت دارد که نه پیام داده و نه سلامی فرستاده؛ بنابراین در نیت عاشقانه نباید فقط بر امید تکیه کرد و سکوت واقعی طرف مقابل را نادیده گرفت. بیت کیمیا و بیت حریف پخته نشان می‌دهند حمایت درست و همراه پخته می‌توانند مسیر را تغییر دهند. بیت شیخ نیز هشدار می‌دهد ظاهرهای فریبنده را باور نکنی. نتیجه کلی فال مثبت مشروط است: بازسازی، نیک‌نامی و گشایش ممکن‌اند، ولی نیازمند حمایت درست، هوشیاری و واقع‌بینی هستند.

معنی و مفهوم غزل

غزل ۴۶۸ حافظ نه بیت دارد و ساختار آن از درخواست رساندن پیام به شاهان آغاز می‌شود و با تسلیم کامل در برابر تیر مژگان محبوب پایان می‌یابد. در فاصله این دو نقطه، حافظ از بدنامی و امید به نیک‌نامی، کیمیای نظر، بی‌خبری جانان، پختگی حقیقی، دام ظاهرگرایی و خدمت عاشقانه سخن می‌گوید. این غزل از نظر معنایی تقابل‌های متعددی دارد: شاه و گدا، بدنامی و نیک‌نامی، قلب و کیمیا، خام و پخته، زیرکی و دام، خدمت و خرید و فروش، حیات و بی‌دوامی، عاشق و قاتل. بیت نخست: «که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی». شاعر خود را «گدا» می‌نامد و شاهان را در نقطه مقابل قرار می‌دهد. اما مصراع دوم این سلسله‌مراتب را برهم می‌زند. جمشید، نماد عظمت پادشاهی، در کوی می‌فروشان به اندازه یک جام هم ارزش ندارد. بنابراین حافظ هم‌زمان که از پایین‌ترین جایگاه اجتماعی سخن می‌گوید، ارزش معیارهای رسمی قدرت را نیز زیر سؤال می‌برد. کوی می‌فروشان قلمروی دیگری از ارزش است؛ جایی که عشق و رندی از شاهی بالاتر قرار می‌گیرند. بیت دوم: «شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم / که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی». «خراب» هم می‌تواند معنای مست و رند داشته باشد و هم معنای از دست رفتن ظاهر و اعتبار. «بدنام» نیز آشکارا به داوری اجتماعی اشاره دارد. اما واژه مرکزی بیت «هنوز» است. با همه اینها امید باقی مانده است. «همت عزیزان» در سنت عرفانی به نیروی دعای نیکان، حمایت دوستان یا توجه بزرگان اشاره دارد. پس بازسازی فردی فقط از خود فرد نمی‌آید؛ شبکه انسانی و معنوی او نیز نقش دارد. بیت سوم: «تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی». «کیمیا» ماده‌ای فرضی برای تبدیل فلز کم‌ارزش به طلاست. «قلب» ایهام دارد: دل و نیز سکه تقلبی یا ناسره. کسی که کیمیا دارد می‌تواند قلب را به زر تبدیل کند. از این نظر، حافظ از محبوب می‌خواهد با یک «نظر» وجود کم‌ارزش او را دگرگون کند. «بضاعت نداریم» بر فقر و تهیدستی عاشق تأکید دارد. دام افکندن نیز می‌تواند تلاش ناچیز عاشق برای صید توجه محبوب باشد. بیت چهارم: «عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود / نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی». لحن بیت کاملاً شکایت‌آمیز است. «وفای جانان» با بی‌عنایتی او کنار هم قرار می‌گیرد و نوعی طنز تلخ ایجاد می‌کند. سه سطح ارتباطی غایب‌اند: عنایت، پیام و سلام. «نامه» و «خامه» نیز از حوزه نوشتار می‌آیند. یعنی حتی کمترین نشانه ارتباط نیز نرسیده است. از نظر فال، این بیت مهم است چون نمی‌توان غزل را صرفاً مثبت و وصالی خواند؛ بی‌خبری واقعی بخشی از آن است. بیت پنجم: «اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی». این بیت بر صنعت تضاد و جابه‌جایی خام و پخته بنا شده است. شراب می‌تواند خام باشد، اما حریف پخته. در سوی دیگر، چیزی ممکن است ظاهراً پخته باشد اما در حقیقت با خامی همراه شود. اصل معنا، برتری همراه آگاه و باتجربه بر ظاهر فریبنده پختگی است. «حریف» در شعر فارسی همراه بزم و هم‌صحبت است. پس کیفیت معاشر از کیفیت ظاهری مجلس مهم‌تر می‌شود. بیت ششم: «ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح / که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی». «دانه» هم مهره تسبیح است و هم دانه‌ای که برای شکار پرنده در دام می‌ریزند. این ایهام ساختار اصلی بیت را می‌سازد. شیخ با دانه‌های تسبیح به ظاهر عبادت می‌کند، اما حافظ همان دانه‌ها را دانه دام می‌بیند. مرغ زیرک نیز خود حافظ یا رند آگاه است. این بیت نمونه‌ای بسیار روشن از نقد ریا و ظاهرگرایی در شعر حافظ است. بیت هفتم: «سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش / که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی». زبان بیت از حوزه بازار و بندگی استفاده می‌کند. «بخرم» و «مفروش» رابطه عاشق و محبوب را به خرید و فروش تشبیه می‌کنند. اما چیزی که حافظ می‌خواهد، معامله مادی نیست؛ لطف محبوب است. او خود را بنده‌ای آماده خدمت می‌داند. در اینجا «غلامی» نشانه نهایت وفاداری است. بیت هشتم: «به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟ / که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی». دو پرسش پیاپی شدت درماندگی را نشان می‌دهند. لب محبوب «حیات» بوده است. در سنت شعر فارسی، لب یار به آب حیات تشبیه می‌شود. اما پارادوکس اصلی در «حیات» و «نداشتی دوامی» است. چیزی که زندگی‌بخش بود، خودش پایدار نماند. این بیت یکی از زیباترین بیان‌های حسرت بر یک وصال کوتاه یا لطف گذراست. بیت نهم: «بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ / که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی». مژگان محبوب تیر است و نگاه او قاتل. این تصویر از سنت رایج غزل فارسی است. اما حافظ حتی از قاتل خود نیز شکایت قضایی یا انتقام نمی‌خواهد. در منطق عشق، محبوب فراتر از مجازات قرار گرفته است. این اغراق نهایت تسلیم عاشقانه را نشان می‌دهد. از نظر ساختاری، غزل با «پیام» آغاز می‌شود و در بیت چهارم نیز نبود پیام شکایت اصلی است. یعنی مسئله ارتباط در سراسر شعر نقش دارد. همچنین بیت دوم امید به نیک‌نامی را در برابر بیت نخستِ گدایی و بیت پایانیِ کشته شدن قرار می‌دهد. بنابراین حافظ در تمام غزل میان عزت و فروتنی، امید و رنج، زیرکی و تسلیم حرکت می‌کند. برای فال، همین دوگانگی مهم است: صاحب نیت باید امیدوار باشد، ولی نه ساده‌لوح؛ عاشق باشد، ولی نه بی‌مرز؛ از دیگران کمک بگیرد، ولی ارزش خود را فراموش نکند.

پیام حافظ به زبان ساده

«امید به بازیابی آبرو، درخواست لطف و رنجِ بی‌پاسخ‌ماندن؛ راه درست از تشخیص آرزو و واقعیت می‌گذرد.»
امید به بازیابی آبرو، درخواست لطف و رنجِ بی‌پاسخ‌ماندن. برای بازسازی اعتبار یا رابطه‌ای آسیب‌دیده، یک اقدام کوچک و قابل سنجش انتخاب کن و از فردی مورد اعتماد کمک بخواه. امید را با چشم‌پوشی از بی‌اعتنایی مداوم اشتباه نگیر و فریب ظاهر پرهیزکارانه یا وعده کیمیاگونه را نخور

بیت برجسته غزل

تعبیر این غزل برای نیت‌های مختلف

موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.

تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، غزل ۴۶۸ احساس قوی و امید را نشان می‌دهد، اما هم‌زمان سکوت محبوب را نیز صریح مطرح می‌کند. حافظ می‌گوید نه نامه‌ای آمده، نه پیامی و نه حتی سلامی. اگر وضعیت تو نیز چنین است، بهتر است نبود پاسخ را فقط با امیدهای ذهنی جبران نکنی. یک ارتباط روشن و محترمانه می‌تواند وضعیت را مشخص کند، اما پیگیری بی‌پایان مناسب نیست. از سوی دیگر، بیت‌های پایانی نشان می‌دهند علاقه بسیار شدید است و صاحب فال ممکن است بیش از اندازه از خودش مایه بگذارد. فال عاشقانه از نظر احساس بسیار قوی، از نظر پاسخ متقابل محتاط و از نظر بازسازی مشروط به رفتار واقعی طرف مقابل است.
تعبیر گشایش
در بیت 1، «که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی» آمده است. شاعر خود را گدایی بی‌نیاز از شکوه شاهان می‌نمایاند؛ در کوی می‌فروشان جامی از هزاران تاج شاهانه ارزشمندتر است. گشایش در اینجا بیش از هر چیز به روشن شدن راه و تغییر نگاه اشاره دارد.
تعبیر کار و آینده شغلی
در نیت کاری، غزل ۴۶۸ بسیار امیدوارکننده است، مخصوصاً اگر اعتبار یا موقعیتی آسیب دیده باشد. بیت «هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی» برای بازسازی جایگاه بسیار مثبت است. همچنین ممکن است فردی صاحب‌نفوذ یا توانمند با یک فرصت یا حمایت مسیر را تغییر دهد. در عین حال، از افراد ظاهرالصلاح یا مدعی که پشت اعتبارشان توان واقعی نیست دوری کن. همکار پخته و باتجربه از ظاهر حرفه‌ای بدون مهارت مهم‌تر است. فال کاری مثبت است، به‌خصوص برای بازسازی، معرفی و حمایت.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در بیت 3، «تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی» آمده است. کیمیاگر محبوب به قلب کم‌بضاعت شاعر فراخوانده می‌شود؛ دگرگونی درونی با نگاه لطف و پذیرش آغاز می‌شود. گزینه‌ها را بر اساس پیامدهای قابل سنجش مقایسه کن.

قدم بعدی پس از خواندن فال

برای بازسازی اعتبار یا رابطه‌ای آسیب‌دیده، یک اقدام کوچک و قابل سنجش انتخاب کن و از فردی مورد اعتماد کمک بخواه

پرسش‌های رایج درباره این غزل

مهم‌ترین پیام غزل ۴۶۸ برای نیت من چیست؟
مهم‌ترین پیام این است که وضعیت دشوار فعلی پایان کار نیست. حتی اگر احساس می‌کنی اعتبار، رابطه یا فرصتت آسیب دیده، امکان بازسازی وجود دارد. کمک افراد درست و یک فرصت مناسب می‌تواند تغییر بزرگی ایجاد کند. در عین حال، به نشانه‌های واقعی توجه کن و فقط بر امید یا ظاهر تکیه نکن.
آیا غزل ۴۶۸ برای بازگشت و پیام گرفتن مثبت است؟
از نظر اشتیاق و امید، غزل قوی است، اما بیت «نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی» نشان می‌دهد تا این لحظه سکوت و بی‌خبری وجود داشته است. بنابراین فال بازگشت را قطعی نمی‌کند. اگر راه ارتباط محترمانه‌ای هست می‌توان آن را امتحان کرد، اما پاسخ واقعی طرف مقابل باید معیار اصلی باشد. امید هست، ولی شواهد هنوز کامل نیستند.
منظور حافظ از «کیمیافروشی نظری به قلب ما کن» چیست؟
حافظ از کسی که توان دگرگون کردن دارد می‌خواهد با یک نگاه دل و حال او را تغییر دهد. در فال، این می‌تواند نماد حمایت، فرصت یا توجه از سوی فردی مؤثر باشد. یک مدیر، استاد، محبوب یا حامی ممکن است بتواند با یک تصمیم مسیر را عوض کند. اما درخواست باید روشن باشد و صاحب فال نیز آماده استفاده از آن فرصت باشد.
بیت «مرغ زیرک... نفتد به هیچ دامی» چه هشداری دارد؟
این بیت هشدار می‌دهد که ظاهر مذهبی، محترمانه، حرفه‌ای یا خیرخواهانه همیشه نشانه صداقت نیست. زیرک باش و پیش از اعتماد، رفتار و سابقه را بررسی کن. در رابطه، عمل را معیار قرار بده؛ در کار، قرارداد و توان واقعی را ببین؛ و در امور مالی، وعده‌های زیبا را بدون تحقیق نپذیر.
نتیجه کلی فال غزل ۴۶۸ چیست؟
نتیجه کلی فال امید به بازسازی همراه با هشدار درباره ساده‌لوحی است. نیک‌نامی و گشایش ممکن‌اند، به‌خصوص با کمک افراد درست و پخته. اما در عشق، سکوت و بی‌توجهی طرف مقابل را باید جدی گرفت. اگر هوشیار بمانی، از ظاهر فریب نخوری و برای بازسازی خودت اقدام کنی، مسیر آینده بهتر خواهد شد.

بیشتر درباره پیام این غزل

درس زندگی از این غزل
درس این غزل، جدا کردن امید از پیشگویی است. در بیت 1، «که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی» آمده است. شاعر خود را گدایی بی‌نیاز از شکوه شاهان می‌نمایاند؛ در کوی می‌فروشان جامی از هزاران تاج شاهانه ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم / که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی» آمده است. بدنامی و شکست امید را خاموش نکرده است؛ شاعر بازگشت به نیک‌نامی را با یاری عزیزان ممکن می‌بیند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی» آمده است. کیمیاگر محبوب به قلب کم‌بضاعت شاعر فراخوانده می‌شود؛ دگرگونی درونی با نگاه لطف و پذیرش آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود / نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی» آمده است. نبودن نامه و سلام از جانب جانان، زخم بی‌پاسخ‌ماندن را آشکار می‌کند؛ سکوت طرف مقابل را نباید به پاسخ دلخواه تعبیر کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی» آمده است. خام و پخته در این بیت به‌صورت طنزآمیز وارونه می‌شوند؛ تجربه و مقام ظاهری همیشه معیار برتری نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح / که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی» آمده است. دانه‌های تسبیح به دام تشبیه شده‌اند؛ پرهیز از فریب در پوشش تقدس و حفظ استقلال رأی پیام اصلی است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش / که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی» آمده است. شاعر خدمت خود را پیشکش می‌کند و از محبوب می‌خواهد آن را به لطف بپذیرد؛ وفاداری نیازمند قدرشناسی متقابل است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟ / که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی» آمده است. شکایت از کوتاهی عمرِ لبِ حیات‌بخش محبوب، حسرتِ ناپایداری وصال را بیان می‌کند؛ هیچ لحظه خوشی را نمی‌توان مالک شد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ / که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی» آمده است. تیر مژگان و خون عاشق، مبالغه‌ای از تسلیم عاشقانه است؛ این تصویر شاعرانه را نباید به معنای پذیرش آسیب واقعی دانست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
پیام کامل حافظ
پیام این غزل: امید به بازیابی آبرو، درخواست لطف و رنجِ بی‌پاسخ‌ماندن. امید را با چشم‌پوشی از بی‌اعتنایی مداوم اشتباه نگیر و فریب ظاهر پرهیزکارانه یا وعده کیمیاگونه را نخور در بیت 1، «که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی» آمده است. شاعر خود را گدایی بی‌نیاز از شکوه شاهان می‌نمایاند؛ در کوی می‌فروشان جامی از هزاران تاج شاهانه ارزشمندتر است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 2، «شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم / که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی» آمده است. بدنامی و شکست امید را خاموش نکرده است؛ شاعر بازگشت به نیک‌نامی را با یاری عزیزان ممکن می‌بیند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 3، «تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی» آمده است. کیمیاگر محبوب به قلب کم‌بضاعت شاعر فراخوانده می‌شود؛ دگرگونی درونی با نگاه لطف و پذیرش آغاز می‌شود. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 4، «عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود / نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی» آمده است. نبودن نامه و سلام از جانب جانان، زخم بی‌پاسخ‌ماندن را آشکار می‌کند؛ سکوت طرف مقابل را نباید به پاسخ دلخواه تعبیر کرد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 5، «اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی» آمده است. خام و پخته در این بیت به‌صورت طنزآمیز وارونه می‌شوند؛ تجربه و مقام ظاهری همیشه معیار برتری نیست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 6، «ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح / که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی» آمده است. دانه‌های تسبیح به دام تشبیه شده‌اند؛ پرهیز از فریب در پوشش تقدس و حفظ استقلال رأی پیام اصلی است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 7، «سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش / که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی» آمده است. شاعر خدمت خود را پیشکش می‌کند و از محبوب می‌خواهد آن را به لطف بپذیرد؛ وفاداری نیازمند قدرشناسی متقابل است. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 8، «به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟ / که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی» آمده است. شکایت از کوتاهی عمرِ لبِ حیات‌بخش محبوب، حسرتِ ناپایداری وصال را بیان می‌کند؛ هیچ لحظه خوشی را نمی‌توان مالک شد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست. در بیت 9، «بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ / که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی» آمده است. تیر مژگان و خون عاشق، مبالغه‌ای از تسلیم عاشقانه است؛ این تصویر شاعرانه را نباید به معنای پذیرش آسیب واقعی دانست. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.

تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهام‌بخش از غزل است؛ برای تصمیم‌های مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.