✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 240 حافظ؛ ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 240 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید
خلاصه تعبیر این غزل
این غزل درباره بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی است. لحن آن امیدوار اما تلخکام، رندانه و عدالتخواه است. پیام کلی برای صاحب نیت آن است که تصویرهای شاعرانه را با واقعیت زندگی خود بسنجد و در برابر تجربه، هم احساس و هم مسئولیت را جدی بگیرد.
بیت 1: بهار و پرسش از هزینه شادی. با رسیدن نوروز، خواسته شادی با واقعیت هزینه روبهرو میشود؛ زیبایی فصل دشواری معاش را حذف نمیکند. شاهد: «ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید / وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟»
بیت 2: شرمساری کیسه تهی. شاعر فشار همزمان دلبستگی و فقر را صریح بیان میکند و رنج اقتصادی را پنهان نمیسازد. شاهد: «شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام / بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید»
بیت 3: حفظ آبرو در قحط بخشش. شاهد اصلی مرز مهمی میگذارد: در تنگنای بخشش، حیثیت خود را نفروش و میان نیاز واقعی و نمایش ظاهر فرق بگذار. شاهد: «قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت / باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید»
بیت 4: دعای شب و سپیده گشایش. طلوع صبح با امیدِ باز شدن کار پیوند دارد؛ فعل «گوییا» گمان و امید را میرساند نه قطعیت. شاهد: «گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش / من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید»
بیت 5: لبخند گل و بوی کرم. گلِ خندان با احتمال رسیدن نسیم بخشندگی شکفته است؛ یک نشانه کوچک میتواند روحیه را تغییر دهد. شاهد: «با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ / از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید»
بیت 6: رندی و نیکنامی. حافظ به نمایشِ نیکنامی نیز بدگمان است؛ ظاهرِ بینقص معیار یگانه ارزش انسان نیست. شاهد: «دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک / جامهای در نیکنامی نیز میباید درید»
بیت 7: شیرینی سخن و رنج پنهان. کنار لطافتِ محبوب، رنجی دیدهنشده قرار میگیرد؛ زیبایی رابطه نباید مانع شنیدن شکایت شود. شاهد: «این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟ / وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟»
بیت 8: دادخواهی از سلطان. غزل از درد شخصی فراتر میرود و پرسش عدالت را مطرح میکند؛ مسئولیت صاحب قدرت در برابر رنجدیدگان مهم است. شاهد: «عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق / گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید»
بیت 9: شعر خونچکان حافظ. پایان غزل نشان میدهد سخن لطیف از زخمی واقعی برمیخیزد؛ هنر میتواند زبان رنج و دادخواهی باشد. شاهد: «تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد / این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید»
برای نیت تو، شاهد برجسته بیت 3 است: «قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت / باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید». از این شاهد میتوان دعوتی به تأمل گرفت، نه خبری قطعی از آینده. برای خواستهات بودجه و امکانات واقعی را روشن کن، از درخواست کمک آبرومندانه نترس و گامی کوچک برای گشایش بردار. برای نمایش رفاه یا جلب رضایت دیگران آبرو و امنیت مالی خود را قربانی نکن.
تعبیر فال حافظ غزل 240
این فال از یک دوره سخت اما گذرا سخن میگوید؛ دورهای که در آن خواسته و آرزو وجود دارد، اما امکانات هنوز به اندازه کافی فراهم نیست. بهار و باد نوروزی در آغاز غزل نشان میدهند که فضای تغییر و تازگی در حال شکل گرفتن است.
حافظ در برابر تنگدستی، حفظ آبرو را اصل قرار میدهد. بنابراین اگر برای رسیدن به نیت خود مجبور به انتخابی دشوار هستید، راهی را انتخاب کنید که عزت و ارزشهای اصلی شما را حفظ کند.
از طرف دیگر، دعای سحر و دمیدن صبح صادق نشانه امید به گشایش است. این گشایش ممکن است به شکل فرصت، کمک، درآمد، خبر یا تغییر شرایط ظاهر شود؛ اما بهتر است همراه با آمادگی و تلاش خود شما باشد.
معنی و مفهوم غزل
غزل ۲۴۰ با تصویر ابر آذاری و باد نوروزی آغاز میشود. ابر آذاری به فضای آغاز بهار مربوط است و باد نوروزی نیز خبر از تغییر فصل میدهد. حافظ در همین فضای تازه از «وجه می» و مطرب سخن میگوید و با لحنی رندانه میپرسد چه کسی خبر میدهد که هزینه آن فراهم شده است. از همان مطلع، شادی بهاری در کنار نیاز و تنگدستی قرار میگیرد.
در بیت دوم، شاهدان در جلوهاند، اما حافظ از خالی بودن کیسه خود شرمسار است. او میگوید بار عشق و مفلسی دشوار است و باید آن را تحمل کرد. این بیت عشق را از حالت انتزاعی بیرون میآورد و آن را با شرایط مادی زندگی پیوند میدهد؛ عاشق هم میل و شور دارد و هم با محدودیتهای واقعی روبهروست.
در بیت سوم، حافظ میگوید در روزگار قحط جوانمردی نباید آبروی خود را فروخت. اگر برای باده و گل مالی لازم است، بهتر است بهای آن را از خرقه بدهد. خرقه در شعر حافظ گاه نشانه لباس زاهدانه و ظاهر دینی است و در اینجا میتواند در برابر آبروی واقعی و مناعت طبع قرار گیرد. شاعر حاضر است از ظاهر و پوشش بگذرد، اما عزت خود را معامله نکند.
بیت چهارم نخستین نشانه روشن گشایش را وارد غزل میکند. حافظ میگوید گویی بخت و دولتش کاری را خواهد گشود؛ همان کاری که شب گذشته در هنگام دعا برای آن چشم به راه بوده است. دمیدن صبح صادق، هم تصویر طلوع صبح است و هم نشانه پایان یافتن تاریکی شب. در نتیجه، دعا با امید به تغییر شرایط پیوند میخورد.
در بیت پنجم، گل با لبخند فراوان به باغ آمده است و شاعر این شادمانی را به شنیدن بویی از کریمی نسبت میدهد. گل در اینجا فقط یک عنصر طبیعی نیست؛ شکفتن آن مانند پاسخ مثبت به خبر بخشش و گشایش تصویر میشود. بهار و کریم در کنار یکدیگر فضای امید را تقویت میکنند.
در بیت ششم، حافظ از رندی سخن میگوید و پاره شدن دامن را در عالم رندی مسئلهای نمیداند؛ سپس میگوید حتی برای نیکنامی نیز گاهی باید جامهای درید. این تعبیر بر شکستن برخی قالبهای ظاهری تأکید دارد. انسان گاهی برای رسیدن به حقیقت یا حفظ ارزش واقعی، باید از قضاوت ظاهری دیگران نترسد.
در بیت هفتم، حافظ لطایفی را که از لب لعل محبوب گفته و تطاولی را که از زلف او دیده، بیمانند میداند و میپرسد چه کسی چنین چیزهایی را دیده یا شنیده است. این بیت نشاندهنده یگانگی تجربه عاشقانه شاعر است؛ چیزی که برای او اتفاق افتاده، در نظر خودش قابل مقایسه با تجربه دیگران نیست.
در بیت هشتم، سخن از عدل سلطان و حال مظلومان عشق است. حافظ میگوید اگر عدالت حاکم به حال عاشقان مظلوم نرسد، گوشهگیران نباید از آسایش طمع داشته باشند. در سطح اجتماعی، بیت تصویری از بیتوجهی قدرت به رنج انسانهای بیپناه دارد؛ در سطح عاشقانه، عاشق خود را مظلومی میبیند که از دادرس انتظار دارد.
در مقطع، تیر عاشقکش بر دل حافظ خورده و نتیجه آن در شعرش دیده میشود: از شعر تر او خون میچکد. این پایان نشان میدهد که رنج عشق به شعر تبدیل شده است. خون و شعر در کنار هم، شدت درد درونی را نشان میدهند؛ شعری که از تجربه واقعی و زخم دل سرچشمه گرفته است.
بیت برجسته غزل
قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت
باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید
بیت 3 با تصویر «حفظ آبرو در قحط بخشش» هسته عملی پیام را روشن میکند: شاهد اصلی مرز مهمی میگذارد: در تنگنای بخشش، حیثیت خود را نفروش و میان نیاز واقعی و نمایش ظاهر فرق بگذار.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در زمینه عشق، غزل تصویری بسیار انسانی از عاشقی ارائه میدهد؛ عشق وجود دارد، اما عاشق با محدودیت و شرمساری مالی نیز روبهروست. حافظ میگوید شاهدان در جلوهاند و او از حال کیسه خود شرمسار است. بنابراین اینجا عشق با واقعیتهای زندگی روزمره درهم آمیخته است.
اگر در رابطهای هستید، ممکن است یکی از مسائل اصلی میان شما و طرف مقابل، تفاوت امکانات، شرایط یا نگرانیهای مالی باشد. غزل پیشنهاد میکند این مسائل را به جای پنهان کردن یا تبدیل کردن به شرمساری، واقعبینانه مدیریت کنید.
اگر هنوز در ابتدای یک رابطه هستید، ارزش خود را صرفاً با توان مالی نسنجید. عشق سالم باید با احترام و شناخت همراه باشد و نباید برای اثبات علاقه، انسان را به هزینههای فراتر از توانش وادار کند.
تعبیر گشایش
گشایش کلی: در فضای این غزل، «بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی» را در نظر بگیر. گشایش در تعبیر ادبی بیشتر از تغییر نگاه و اقدام معقول آغاز میشود. بیت 4 با تصویر «دعای شب و سپیده گشایش» یادآوری میکند: طلوع صبح با امیدِ باز شدن کار پیوند دارد؛ فعل «گوییا» گمان و امید را میرساند نه قطعیت. بنابراین برای خواستهات بودجه و امکانات واقعی را روشن کن، از درخواست کمک آبرومندانه نترس و گامی کوچک برای گشایش بردار.
تعبیر کار و آینده شغلی
در زمینه کار، غزل میتواند به دورهای اشاره کند که فرد توانایی یا انگیزه دارد، اما از نظر منابع و امکانات احساس کمبود میکند. «شرمساری کیسه» در اینجا میتواند نمادی از نداشتن سرمایه، ابزار یا پشتوانه کافی برای اجرای یک خواسته کاری باشد.
با این حال، بیت مربوط به دعای شب و دمیدن صبح صادق فضای گشایش ایجاد میکند. ممکن است مسیر کاری از طریق یک فرصت تازه، حمایت فردی گشادهدست یا باز شدن یک امکان مالی روشنتر شود.
پیام غزل این است که برای پیشرفت شغلی مجبور نیستید اعتبار خود را زیر سؤال ببرید. اگر سرمایه یا امکانات کم است، راه کمهزینهتر، مشارکت مناسب یا شروع تدریجی میتواند از پذیرش تعهد سنگین بهتر باشد.
تعبیر دوراهی و تصمیم
دوراهی: در فضای این غزل، «بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی» را در نظر بگیر. معیارهای انتخاب را بنویس و میان خواسته فوری و پیامد درازمدت فرق بگذار. بیت 1 با تصویر «بهار و پرسش از هزینه شادی» یادآوری میکند: با رسیدن نوروز، خواسته شادی با واقعیت هزینه روبهرو میشود؛ زیبایی فصل دشواری معاش را حذف نمیکند. بنابراین برای خواستهات بودجه و امکانات واقعی را روشن کن، از درخواست کمک آبرومندانه نترس و گامی کوچک برای گشایش بردار.
پرسشهای رایج درباره این غزل
مهمترین پیام غزل شماره ۲۴۰ چیست؟
غزل بر این نکته تأکید دارد که در دوره تنگنا باید امید به گشایش را حفظ کرد، اما برای رسیدن به خواسته نباید آبرو و ارزشهای اساسی خود را معامله کرد.
چرا حافظ از خالی بودن کیسه و مفلسی سخن میگوید؟
او عشق و میل به شادی را در کنار محدودیت مالی قرار میدهد و نشان میدهد که عاشق همیشه از نظر امکانات در وضعیت مطلوب نیست. تنگدستی بخشی از دشواری مسیر اوست، اما قرار نیست باعث از دست رفتن عزت او شود.
صبح صادق در این غزل چه معنایی دارد؟
صبح صادق در ظاهر همان سپیدهدم پس از شب است، اما در فضای غزل نشانه پایان تاریکی و امید به گشایش نیز هست. حافظ در سحر دعا کرده و با دمیدن صبح، منتظر باز شدن کار خود است.
چرا حافظ میگوید آبروی خود را نباید فروخت؟
زیرا حتی در تنگدستی، حفظ کرامت و اعتبار واقعی انسان اهمیت دارد. حافظ ترجیح میدهد از خرقه یا ظاهر خود بگذرد، اما برای رسیدن به خواسته، عزت و آبروی خویش را قربانی نکند.
تیر عاشقکش و خون چکیدن از شعر حافظ چه مفهومی دارد؟
این تصویر شدت زخم و رنج عشق را نشان میدهد. درد درونی حافظ به شعر تبدیل شده و شعر او مانند اثری زنده از همان زخمی است که عشق بر دلش وارد کرده است.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس اصلی این غزل آن است که بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی را نه شعاری کلی، بلکه تجربهای پیچیده ببینیم.
از بیت 1 میآموزیم: با رسیدن نوروز، خواسته شادی با واقعیت هزینه روبهرو میشود؛ زیبایی فصل دشواری معاش را حذف نمیکند. تصویر «بهار و پرسش از هزینه شادی» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 2 میآموزیم: شاعر فشار همزمان دلبستگی و فقر را صریح بیان میکند و رنج اقتصادی را پنهان نمیسازد. تصویر «شرمساری کیسه تهی» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 3 میآموزیم: شاهد اصلی مرز مهمی میگذارد: در تنگنای بخشش، حیثیت خود را نفروش و میان نیاز واقعی و نمایش ظاهر فرق بگذار. تصویر «حفظ آبرو در قحط بخشش» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 4 میآموزیم: طلوع صبح با امیدِ باز شدن کار پیوند دارد؛ فعل «گوییا» گمان و امید را میرساند نه قطعیت. تصویر «دعای شب و سپیده گشایش» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 5 میآموزیم: گلِ خندان با احتمال رسیدن نسیم بخشندگی شکفته است؛ یک نشانه کوچک میتواند روحیه را تغییر دهد. تصویر «لبخند گل و بوی کرم» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 6 میآموزیم: حافظ به نمایشِ نیکنامی نیز بدگمان است؛ ظاهرِ بینقص معیار یگانه ارزش انسان نیست. تصویر «رندی و نیکنامی» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 7 میآموزیم: کنار لطافتِ محبوب، رنجی دیدهنشده قرار میگیرد؛ زیبایی رابطه نباید مانع شنیدن شکایت شود. تصویر «شیرینی سخن و رنج پنهان» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 8 میآموزیم: غزل از درد شخصی فراتر میرود و پرسش عدالت را مطرح میکند؛ مسئولیت صاحب قدرت در برابر رنجدیدگان مهم است. تصویر «دادخواهی از سلطان» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 9 میآموزیم: پایان غزل نشان میدهد سخن لطیف از زخمی واقعی برمیخیزد؛ هنر میتواند زبان رنج و دادخواهی باشد. تصویر «شعر خونچکان حافظ» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
در زندگی امروز، میان نیت خوب و نتیجه مطلوب فاصلهای است که با گفتوگو، بررسی و عمل سنجیده پیموده میشود. برای خواستهات بودجه و امکانات واقعی را روشن کن، از درخواست کمک آبرومندانه نترس و گامی کوچک برای گشایش بردار.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، در غزل 240 حافظ با زبانی امیدوار اما تلخکام، رندانه و عدالتخواه تو را به دیدنِ «بهار نوروزی در کنار تنگدستی، حفظ آبرو، امید گشایش و اعتراض به بیعدالتی» فرامیخواند. نخست باید معنای ابیات را در پیوند با یکدیگر شنید، سپس آن را آینهای برای پرسشهای امروز کرد.
1. بهار و پرسش از هزینه شادی: با رسیدن نوروز، خواسته شادی با واقعیت هزینه روبهرو میشود؛ زیبایی فصل دشواری معاش را حذف نمیکند. در این بیت، عبارت «ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید / وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
2. شرمساری کیسه تهی: شاعر فشار همزمان دلبستگی و فقر را صریح بیان میکند و رنج اقتصادی را پنهان نمیسازد. در این بیت، عبارت «شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام / بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
3. حفظ آبرو در قحط بخشش: شاهد اصلی مرز مهمی میگذارد: در تنگنای بخشش، حیثیت خود را نفروش و میان نیاز واقعی و نمایش ظاهر فرق بگذار. در این بیت، عبارت «قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت / باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
4. دعای شب و سپیده گشایش: طلوع صبح با امیدِ باز شدن کار پیوند دارد؛ فعل «گوییا» گمان و امید را میرساند نه قطعیت. در این بیت، عبارت «گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش / من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
5. لبخند گل و بوی کرم: گلِ خندان با احتمال رسیدن نسیم بخشندگی شکفته است؛ یک نشانه کوچک میتواند روحیه را تغییر دهد. در این بیت، عبارت «با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ / از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
6. رندی و نیکنامی: حافظ به نمایشِ نیکنامی نیز بدگمان است؛ ظاهرِ بینقص معیار یگانه ارزش انسان نیست. در این بیت، عبارت «دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک / جامهای در نیکنامی نیز میباید درید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
7. شیرینی سخن و رنج پنهان: کنار لطافتِ محبوب، رنجی دیدهنشده قرار میگیرد؛ زیبایی رابطه نباید مانع شنیدن شکایت شود. در این بیت، عبارت «این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟ / وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
8. دادخواهی از سلطان: غزل از درد شخصی فراتر میرود و پرسش عدالت را مطرح میکند؛ مسئولیت صاحب قدرت در برابر رنجدیدگان مهم است. در این بیت، عبارت «عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق / گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
9. شعر خونچکان حافظ: پایان غزل نشان میدهد سخن لطیف از زخمی واقعی برمیخیزد؛ هنر میتواند زبان رنج و دادخواهی باشد. در این بیت، عبارت «تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد / این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
سخن پایانی این است: برای خواستهات بودجه و امکانات واقعی را روشن کن، از درخواست کمک آبرومندانه نترس و گامی کوچک برای گشایش بردار. برای نمایش رفاه یا جلب رضایت دیگران آبرو و امنیت مالی خود را قربانی نکن.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.