✦ دیوان حافظ شیرازی ✦

غزل 238 حافظ؛ جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن

موضوع اصلی: هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی
کارت تصویری دو بیت نخست غزل شماره 238 حافظ و خلاصه تعبیر این غزل
دو بیت آغازین و خلاصه تعبیر غزل شماره 238 حافظ

متن غزل شماره 238 حافظ

پخش صوت غزل برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید هلال عید در ابروی یار باید دید
شکسته گشت چو پشت هلال قامت من کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید
مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید
نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود گل وجود من آغشته گلاب و نبید
بیا که با تو بگویم غم ملالت دل چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید
چو ماه روی تو در شام زلف می دیدم شبم به روی تو روشن چو روز می گردید
به لب رسید مرا جان و برنیامد کام به سر رسید امید و طلب به سر نرسید
ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

خلاصه تعبیر این غزل

این غزل درباره هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی است. لحن آن شوریده، عاشقانه و آمیخته به حسرت است. پیام کلی برای صاحب نیت آن است که تصویرهای شاعرانه را با واقعیت زندگی خود بسنجد و در برابر تجربه، هم احساس و هم مسئولیت را جدی بگیرد. بیت 1: هلال عید و ابروی یار. برای عاشق، دیدن محبوب خودِ عید است؛ نشانه بیرونی شادی در چهره یار معنایی شخصی پیدا می‌کند. شاهد: «جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید / هِلال عید در ابرویِ یار باید دید» بیت 2: هلال خمیده عاشق. تقابل قامت خمیده عاشق و کمان ابروی محبوب، نابرابری رنج و دلربایی را با تصویری مشترک می‌سازد. شاهد: «شکسته گشت چو پشتِ هلال قامتِ من / کمانِ ابرویِ یارم چو وَسمه بازکشید» بیت 3: نسیم خط و شکفتن گل. بوی حضور محبوب حتی چمن را به شکوفایی می‌کشاند؛ امید در غزل از نشانه‌های لطیف آغاز می‌شود. شاهد: «مگر نسیمِ خَطَت صبح در چمن بگذشت / که گُل به بویِ تو بر تن چو صبح جامه درید» بیت 4: سرشت آغشته به عشق. شاعر شیفتگی خود را امری ریشه‌دار در سرشت خویش می‌نمایاند، نه هیجانی گذرا. شاهد: «نبود چنگ و رَباب و نَبید و عود، که بود / گِلِ وجودِ من آغشتهٔ گلاب و نَبید» بیت 5: نیاز به گفت‌وگوی مستقیم. دل‌تنگی در این بیت به خواسته‌ای مشخص تبدیل می‌شود: شنیده‌شدن از سوی همان کسی که مخاطب رنج است. شاهد: «بیا که با تو بگویم غمِ ملالتِ دل / چرا که بی تو ندارم مَجالِ گفت و شَنید» بیت 6: بهای سنگین وصال. زبان معامله و خریدار آگاه ارزش وصال را بزرگ می‌کند؛ اغراق شاعرانه نباید به خودآسیبی تعبیر شود. شاهد: «بهایِ وصلِ تو گر جان بُوَد خریدارم / که جنسِ خوب مُبَصِّر به هر چه دید خرید» بیت 7: ماه در شام زلف. تاریکی زلف و روشنی چهره، تضاد شب و روز را به تصویر امید در دل دشواری تبدیل می‌کند. شاهد: «چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم / شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید» بیت 8: پایان امید و تداوم طلب. تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است. شاهد: «به لب رسید مرا جان و برنیامد کام / به سر رسید امید و طلب به سر نرسید» بیت 9: مروارید سخن. شاعر رنج و شوق را به سخنی شنیدنی تبدیل می‌کند؛ بیان روشن می‌تواند جای خاموشیِ طولانی را بگیرد. شاهد: «ز شوقِ رویِ تو حافظ نوشت حرفی چند / بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید» برای نیت تو، شاهد برجسته بیت 8 است: «به لب رسید مرا جان و برنیامد کام / به سر رسید امید و طلب به سر نرسید». از این شاهد می‌توان دعوتی به تأمل گرفت، نه خبری قطعی از آینده. درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن. شدت اشتیاق را مجوز فدا کردن سلامت، عزت نفس یا نادیده گرفتن رضایت دیگری ندان.

تعبیر فال حافظ غزل 238

این فال از خواسته‌ای سخن می‌گوید که برای شما ارزش عاطفی یا معنوی زیادی دارد و نمی‌توان به‌سادگی از آن عبور کرد. حضور یک شخص، فرصت یا هدف می‌تواند در نگاه شما مانند نوری باشد که بسیاری از ابهام‌ها را روشن می‌کند. غزل نشان می‌دهد که ممکن است مدتی در انتظار نتیجه بوده باشید و حتی امید اولیه‌تان کم‌رنگ شده باشد. با این حال، خواستن و انگیزه رسیدن هنوز در شما زنده است. این تفاوت میان «تمام شدن امید» و «تمام شدن طلب» یکی از مهم‌ترین پیام‌های فال است. در عین حال، شدت علاقه نباید باعث شود ارزش‌های دیگر زندگی نادیده گرفته شوند. اگر خواسته‌تان منطقی و دست‌یافتنی است، مسیر را با آرامش ادامه دهید و اگر نیاز به تغییر روش دارد، از تجربه گذشته استفاده کنید.

معنی و مفهوم غزل

غزل شماره ۲۳۸ با تصویری از هلال عید آغاز می‌شود. حافظ می‌گوید جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیده است، اما هلال واقعی عید را باید در ابروی یار دید. «وسمه» ماده‌ای برای آرایش ابروست و شاعر با این تصویر، ابروی محبوب را چنان زیبا می‌بیند که حتی نشانه آسمانی عید نیز در برابر آن در چهره یار جلوه می‌کند. در بیت دوم، قامت حافظ در برابر کمان ابروی یار شکسته می‌شود. هلالی که در بیت اول نشانه زیبایی بود، در اینجا با قامت خمیده عاشق پیوند می‌خورد. بنابراین همان واژه «هلال» هم جلوه زیبایی محبوب را تداعی می‌کند و هم خمیدگی قامت عاشق را. این تغییر معنا از ظرافت‌های ادبی غزل است. بیت سوم با نسیم خط یار و گل پیوند دارد. گویی بوی آن خط و زیبایی محبوب از چمن عبور کرده و گل از شدت شوق جامه دریده و شکفته شده است. در اینجا طبیعت نیز از حضور محبوب تأثیر می‌گیرد و شکفتن گل به واکنشی در برابر بوی یار تبدیل می‌شود. در بیت چهارم، حافظ از آمیخته بودن گل وجود خود با گلاب و نبید سخن می‌گوید و نبودن چنگ و رباب و عود را یادآور می‌شود. مضمون بیت به آفرینش و سرشت انسان ارتباط پیدا می‌کند و نشان می‌دهد که حال عاشقانه و شور درونی از همان ابتدا در وجود شاعر حضور داشته است. در بیت پنجم، شاعر از محبوب می‌خواهد بیاید تا غم ملالت دل را با او در میان بگذارد. نبود محبوب، مجال گفت‌وگو و شنیدن را از حافظ گرفته است. این بیت نشان می‌دهد که رابطه برای شاعر فقط دیدن زیبایی نیست؛ گفت‌وگو و هم‌صحبتی نیز بخشی از وصال است. بیت ششم شدت ارزش‌گذاری بر وصال را به اوج می‌رساند. حافظ می‌گوید اگر بهای وصل جان باشد، آن را می‌پردازد، زیرا کسی که جنس خوب را بشناسد، آن را به هر بهایی می‌خرد. اینجا زبان عشق با زبان معامله و خرید ترکیب می‌شود تا ارزش محبوب را از نگاه عاشق نشان دهد. در بیت هفتم، چهره محبوب مانند ماه و زلف او مانند شام تصویر می‌شود. وقتی ماه روی یار در میان شام زلف ظاهر می‌شود، شب حافظ مانند روز روشن می‌گردد. این تصویر، حضور محبوب را عامل روشنایی و رهایی از تاریکی معرفی می‌کند. بیت هشتم اوج عاطفی غزل است. حافظ می‌گوید جانش به لب رسیده و به کام نرسیده، امیدش به پایان رسیده اما طلبش هنوز پایان نیافته است. این تضاد نشان می‌دهد که خواستن در او از امید معمولی قوی‌تر است؛ حتی وقتی انتظار فرسوده‌اش کرده، میل رسیدن همچنان زنده است. در مقطع، حافظ می‌گوید از شوق روی یار چند سخن نوشته و از محبوب می‌خواهد آنها را بخواند و مانند مروارید در گوش نگه دارد. شعر خود حافظ در اینجا به پیام عاشق تبدیل می‌شود؛ پیامی که از شوق برخاسته و می‌خواهد شنیده و ارزشمند شمرده شود.

پیام حافظ به زبان ساده

«پایان امید و تداوم طلب؛ تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است.»
به زبان ساده، از تجربه‌های زندگی درس بگیر، شتاب‌زده داوری نکن و بدان که تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است. درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن.

بیت برجسته غزل

تعبیر این غزل برای نیت‌های مختلف

موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.

تعبیر عاشقانه
در زمینه عشق، این غزل از شدت دلبستگی و ارزش بسیار بالای وصال سخن می‌گوید. حافظ چهره محبوب را مانند هلال عید و ماه روشن توصیف می‌کند و حضور او را عاملی می‌داند که شب را به روز تبدیل می‌کند. اگر شخص خاصی در ذهن شماست، احساس نسبت به او می‌تواند عمیق و اثرگذار باشد. در بیت مربوط به بهای وصال، حافظ می‌گوید اگر قیمت رسیدن به یار جان باشد، باز هم خریدار است. این اغراق ادبی شدت عشق را نشان می‌دهد، اما در زندگی واقعی نباید آن را به معنای فدا کردن سلامت، عزت نفس یا آینده خود برای یک رابطه دانست. اگر رابطه‌ای در مرحله انتظار یا فاصله است، گفت‌وگوی روشن می‌تواند بهتر از حدس زدن باشد. اگر علاقه متقابل و زمینه واقعی برای ادامه وجود دارد، می‌توان با آرامش قدم برداشت؛ اما اگر فقط یک طرف در طلب است، این تفاوت را باید جدی گرفت.
تعبیر گشایش
گشایش کلی: در فضای این غزل، «هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی» را در نظر بگیر. گشایش در تعبیر ادبی بیشتر از تغییر نگاه و اقدام معقول آغاز می‌شود. بیت 2 با تصویر «هلال خمیده عاشق» یادآوری می‌کند: تقابل قامت خمیده عاشق و کمان ابروی محبوب، نابرابری رنج و دلربایی را با تصویری مشترک می‌سازد. بنابراین درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن.
تعبیر کار و آینده شغلی
در زمینه کار، می‌توان «ماه روی یار» و روشن شدن شب را نماد پیدا شدن یک راه روشن در میان ابهام دانست. اگر مدتی در تصمیم شغلی یا مسیر حرفه‌ای خود سردرگم بوده‌اید، ممکن است یک دیدگاه، فرد یا فرصت تازه به شما کمک کند مسیر را واضح‌تر ببینید. بیت «به سر رسید امید و طلب به سر نرسید» برای کار نیز معنای مهمی دارد. ممکن است یک نتیجه مورد انتظار حاصل نشده باشد، اما انگیزه شما برای پیشرفت هنوز وجود داشته باشد. در چنین وضعیتی، تغییر روش می‌تواند مفیدتر از تکرار همان تلاش قبلی باشد. اگر فرصت تازه‌ای ظاهر شد، آن را صرفاً به دلیل هیجان اولیه نپذیرید. بررسی کنید آیا واقعاً می‌تواند همان روشنایی مورد نظر شما را ایجاد کند یا فقط برای مدتی از فشار فعلی کم می‌کند.
تعبیر دوراهی و تصمیم
دوراهی: در فضای این غزل، «هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی» را در نظر بگیر. معیارهای انتخاب را بنویس و میان خواسته فوری و پیامد درازمدت فرق بگذار. بیت 8 با تصویر «پایان امید و تداوم طلب» یادآوری می‌کند: تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است. بنابراین درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن.

قدم بعدی پس از خواندن فال

درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن.

پرسش‌های رایج درباره این غزل

پیام اصلی غزل شماره ۲۳۸ چیست؟
پیام اصلی غزل درباره عشق عمیق، ارزش وصال و ماندگاری طلب است. حافظ نشان می‌دهد که حضور محبوب می‌تواند تاریکی را به روشنایی تبدیل کند و حتی وقتی امید فرسوده می‌شود، خواستن همچنان زنده بماند.
منظور از هلال عید در ابروی یار چیست؟
حافظ زیبایی ابروی یار را چنان می‌بیند که هلال عید را باید در آن مشاهده کرد. هلال در اینجا نماد زیبایی، تازگی و جلوه‌ای مبارک است که در چهره محبوب دیده می‌شود.
معنای «بهای وصل تو گر جان بود خریدارم» چیست؟
حافظ با زبان استعاری تجارت می‌گوید اگر قیمت رسیدن به محبوب جان باشد، باز هم حاضر به پرداخت آن است؛ زیرا از نظر عاشق، محبوب آن‌قدر ارزشمند است که جان در برابر وصال بهای زیادی محسوب نمی‌شود.
چرا حافظ می‌گوید امید به سر رسید ولی طلب به سر نرسید؟
زیرا ممکن است امید انسان در اثر طولانی شدن انتظار و نرسیدن نتیجه کم‌رنگ شود، اما میل عمیق به مطلوب همچنان باقی بماند. این بیت تفاوت میان امید و طلب را برجسته می‌کند.
روشن شدن شب با روی ماه یار چه مفهومی دارد؟
این تصویر نشان می‌دهد که حضور محبوب برای حافظ عامل روشنایی و آرامش است. در سطح عاشقانه، چهره یار تاریکی شب را از بین می‌برد و در خوانش عرفانی، می‌تواند نماد روشن شدن دل و آگاهی در برابر جلوه محبوب باشد.

بیشتر درباره پیام این غزل

درس زندگی از این غزل
درس اصلی این غزل آن است که هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی را نه شعاری کلی، بلکه تجربه‌ای پیچیده ببینیم. از بیت 1 می‌آموزیم: برای عاشق، دیدن محبوب خودِ عید است؛ نشانه بیرونی شادی در چهره یار معنایی شخصی پیدا می‌کند. تصویر «هلال عید و ابروی یار» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 2 می‌آموزیم: تقابل قامت خمیده عاشق و کمان ابروی محبوب، نابرابری رنج و دلربایی را با تصویری مشترک می‌سازد. تصویر «هلال خمیده عاشق» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 3 می‌آموزیم: بوی حضور محبوب حتی چمن را به شکوفایی می‌کشاند؛ امید در غزل از نشانه‌های لطیف آغاز می‌شود. تصویر «نسیم خط و شکفتن گل» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 4 می‌آموزیم: شاعر شیفتگی خود را امری ریشه‌دار در سرشت خویش می‌نمایاند، نه هیجانی گذرا. تصویر «سرشت آغشته به عشق» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 5 می‌آموزیم: دل‌تنگی در این بیت به خواسته‌ای مشخص تبدیل می‌شود: شنیده‌شدن از سوی همان کسی که مخاطب رنج است. تصویر «نیاز به گفت‌وگوی مستقیم» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 6 می‌آموزیم: زبان معامله و خریدار آگاه ارزش وصال را بزرگ می‌کند؛ اغراق شاعرانه نباید به خودآسیبی تعبیر شود. تصویر «بهای سنگین وصال» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 7 می‌آموزیم: تاریکی زلف و روشنی چهره، تضاد شب و روز را به تصویر امید در دل دشواری تبدیل می‌کند. تصویر «ماه در شام زلف» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 8 می‌آموزیم: تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است. تصویر «پایان امید و تداوم طلب» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. از بیت 9 می‌آموزیم: شاعر رنج و شوق را به سخنی شنیدنی تبدیل می‌کند؛ بیان روشن می‌تواند جای خاموشیِ طولانی را بگیرد. تصویر «مروارید سخن» این تجربه را از دیگر بیت‌ها متمایز می‌کند. در زندگی امروز، میان نیت خوب و نتیجه مطلوب فاصله‌ای است که با گفت‌وگو، بررسی و عمل سنجیده پیموده می‌شود. درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، در غزل 238 حافظ با زبانی شوریده، عاشقانه و آمیخته به حسرت تو را به دیدنِ «هلال عید در ابروی یار، شوق وصال، گفت‌وگوی ناگفته و پایداری طلب با وجود فرسودگی» فرامی‌خواند. نخست باید معنای ابیات را در پیوند با یکدیگر شنید، سپس آن را آینه‌ای برای پرسش‌های امروز کرد. 1. هلال عید و ابروی یار: برای عاشق، دیدن محبوب خودِ عید است؛ نشانه بیرونی شادی در چهره یار معنایی شخصی پیدا می‌کند. در این بیت، عبارت «جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید / هِلال عید در ابرویِ یار باید دید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 2. هلال خمیده عاشق: تقابل قامت خمیده عاشق و کمان ابروی محبوب، نابرابری رنج و دلربایی را با تصویری مشترک می‌سازد. در این بیت، عبارت «شکسته گشت چو پشتِ هلال قامتِ من / کمانِ ابرویِ یارم چو وَسمه بازکشید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 3. نسیم خط و شکفتن گل: بوی حضور محبوب حتی چمن را به شکوفایی می‌کشاند؛ امید در غزل از نشانه‌های لطیف آغاز می‌شود. در این بیت، عبارت «مگر نسیمِ خَطَت صبح در چمن بگذشت / که گُل به بویِ تو بر تن چو صبح جامه درید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 4. سرشت آغشته به عشق: شاعر شیفتگی خود را امری ریشه‌دار در سرشت خویش می‌نمایاند، نه هیجانی گذرا. در این بیت، عبارت «نبود چنگ و رَباب و نَبید و عود، که بود / گِلِ وجودِ من آغشتهٔ گلاب و نَبید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 5. نیاز به گفت‌وگوی مستقیم: دل‌تنگی در این بیت به خواسته‌ای مشخص تبدیل می‌شود: شنیده‌شدن از سوی همان کسی که مخاطب رنج است. در این بیت، عبارت «بیا که با تو بگویم غمِ ملالتِ دل / چرا که بی تو ندارم مَجالِ گفت و شَنید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 6. بهای سنگین وصال: زبان معامله و خریدار آگاه ارزش وصال را بزرگ می‌کند؛ اغراق شاعرانه نباید به خودآسیبی تعبیر شود. در این بیت، عبارت «بهایِ وصلِ تو گر جان بُوَد خریدارم / که جنسِ خوب مُبَصِّر به هر چه دید خرید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 7. ماه در شام زلف: تاریکی زلف و روشنی چهره، تضاد شب و روز را به تصویر امید در دل دشواری تبدیل می‌کند. در این بیت، عبارت «چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم / شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 8. پایان امید و تداوم طلب: تکرار سر و لب رسیدن نشان می‌دهد خواستنِ بی‌پایان می‌تواند انسان را فرسوده کند؛ ادامه طلب نیازمند بازنگری است. در این بیت، عبارت «به لب رسید مرا جان و برنیامد کام / به سر رسید امید و طلب به سر نرسید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. 9. مروارید سخن: شاعر رنج و شوق را به سخنی شنیدنی تبدیل می‌کند؛ بیان روشن می‌تواند جای خاموشیِ طولانی را بگیرد. در این بیت، عبارت «ز شوقِ رویِ تو حافظ نوشت حرفی چند / بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان می‌دهد. سخن پایانی این است: درباره خواسته‌ای که مدت‌ها ناگفته مانده، گفت‌وگویی روشن و محترمانه ترتیب بده و مرزهای خود را حفظ کن. شدت اشتیاق را مجوز فدا کردن سلامت، عزت نفس یا نادیده گرفتن رضایت دیگری ندان.

تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهام‌بخش از غزل است؛ برای تصمیم‌های مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.