✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 237 حافظ؛ نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 237 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمی آید
قد بلند تو را تا به بر نمی گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی آید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید
ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی آید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی آید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی آید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی آید
خلاصه تعبیر این غزل
این غزل درباره ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه است. لحن آن گلایهمند، خسته و اندوهناک است. پیام کلی برای صاحب نیت آن است که تصویرهای شاعرانه را با واقعیت زندگی خود بسنجد و در برابر تجربه، هم احساس و هم مسئولیت را جدی بگیرد.
بیت 1: بخت خوابآلود. تکرار «بر نمیآید» از همان مطلع حس بنبست و فرسودگی انتظار را به گوش میرساند. شاهد: «نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید / فغان که بختِ من از خواب در نمیآید»
بیت 2: خاک کوی و آب زندگی. حتی خاکِ کوی یار چنان ارزشمند میشود که آب حیات در برابرش رنگ میبازد؛ تصویر از شدت شیفتگی خبر میدهد. شاهد: «صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش / که آبِ زندگیم در نظر نمیآید»
بیت 3: درخت بیثمر آرزو. همآوایی «بَر گرفتن» و «به بَر آمدن» وصال را به میوه دادن درخت آرزو پیوند میدهد. شاهد: «قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمیگیرم / درختِ کام و مرادم به بَر نمیآید»
بیت 4: روی یار و گره کار. شاعر گشایش همه کارها را به دیدار محبوب وابسته میبیند؛ این احساس مطلق را نباید قانون زندگی دانست. شاهد: «مگر به رویِ دلارایِ یارِ ما ور نی / به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید»
بیت 5: دل غریب در زلف. دل در سیاهی زلف منزل میکند و خبرش گم میشود؛ استعاره از دلبستگیِ عمیق و دوری از خویشتن است. شاهد: «مقیمِ زلفِ تو شد دل که خوش سَوادی دید / وز آن غریبِ بلاکش خبر نمیآید»
بیت 6: تیرهای بیاثر دعا. دعاهای بسیار چون تیرهای رهاشده از شست تصویر میشوند که به هدف نمیرسند؛ تکرار تلاش بدون بازخورد نیاز به تغییر روش دارد. شاهد: «ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا / ولی چه سود یکی کارگر نمیآید»
بیت 7: سحرِ دیررس. شب چنان کش میآید که حتی فرصت گفتن راز دل به نسیم سحر نمیرسد؛ گذر زمان در رنج کند میشود. شاهد: «بسم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحر / ولی به بختِ من امشب سحر نمیآید»
بیت 8: عمر سپریشده در خیال. بیت هشتم هزینه زمانِ از دسترفته را آشکار میکند؛ خیال وصال نباید تمام فرصتهای واقعی عمر را ببلعد. شاهد: «در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوز / بلایِ زلفِ سیاهت به سر نمیآید»
بیت 9: دل رمیده و حلقه زلف. پایان غزل نشان میدهد دل از دیگران گریزان و در یک حلقه محصور شده؛ توجه به انزوا و بازسازی پیوندهای انسانی مهم است. شاهد: «ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس / کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید»
برای نیت تو، شاهد برجسته بیت 6 است: «ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا / ولی چه سود یکی کارگر نمیآید». از این شاهد میتوان دعوتی به تأمل گرفت، نه خبری قطعی از آینده. یک بار واقعیت رابطه و پاسخهای دریافتشده را مرور کن و برای پایان دادن به انتظار بیمرز، حدی روشن تعیین کن. نبود پاسخ را با نشانههای خیالی توجیه نکن و تمام ارزش زندگی را به وصال یک نفر گره نزن.
تعبیر فال حافظ غزل 237
این فال از یک خواسته دیرپا و دورهای طولانی از انتظار خبر میدهد. ممکن است تلاش کرده باشید، دعا کرده باشید یا راههای مختلفی را امتحان کرده باشید و هنوز نتیجهای که انتظار دارید حاصل نشده باشد. غزل چنین وضعیتی را بهروشنی تصویر میکند و خستگی ناشی از انتظار را پنهان نمیکند.
با این حال، پایان غزل نکته مهمی دارد: دل حافظ با وجود رمیدن از همه کس، همچنان در حلقه زلف محبوب باقی مانده است. یعنی حتی پس از ناامیدیهای فراوان، اصل دلبستگی از بین نرفته است. اگر نیت شما ارزش واقعی دارد، پیش از کنار گذاشتن آن مشخص کنید که مشکل از اصل هدف است یا از روش رسیدن به آن.
فال در اینجا بیشتر به بازنگری و صبر آگاهانه دعوت میکند تا انتظار کورکورانه. اگر راهی بارها نتیجه نداده، تغییر روش میتواند ضروری باشد؛ و اگر هنوز نشانههای واقعی از امکان رسیدن وجود دارد، عجله برای رها کردن مسیر نیز شاید مناسب نباشد.
معنی و مفهوم غزل
غزل شماره ۲۳۷ با شکایت از نرسیدن به کام محبوب آغاز میشود. حافظ میگوید نفسش برآمده و جانش به لب رسیده، اما هنوز از یار بهرهای نبرده است. همزمان بخت خود را به کسی تشبیه میکند که در خواب مانده و بیدار نمیشود. بنابراین از همان بیت نخست، دو مضمون اصلی شکل میگیرد: اشتیاق شدید به وصال و احساس تأخیر و ناکامی.
در بیت دوم، صبا خاکی از کوی محبوب به چشم شاعر میاندازد. همین مقدار اندک از سرزمین یار برای حافظ چنان ارزشمند است که آب زندگی در برابر آن اهمیت خود را از دست میدهد. این تصویر نشان میدهد که نزد عاشق، نشانی از محبوب میتواند از بزرگترین نعمتهای عالم باارزشتر باشد.
بیت سوم خواسته را صریحتر میکند: تا زمانی که حافظ قامت بلند محبوب را در آغوش نگیرد، درخت کام و مراد او به بار نمینشیند. در اینجا درخت نماد خواسته و نتیجه است و میوه آن همان کامیابی و وصال. بنابراین شاعر همه امید خود را به رسیدن به محبوب پیوند داده است.
در بیت چهارم، حافظ میگوید جز روی دلارای یار، راه دیگری برای سامان گرفتن کار باقی نمانده است. این بیان، شدت وابستگی عاشق را نشان میدهد. سپس در بیت پنجم دل را ساکن زلف محبوب معرفی میکند؛ دل غریبی که پس از دیدن آن «سواد» خوش، دیگر خبری از او نمیرسد. زلف در اینجا هم جذابیت و هم دام عشق را تداعی میکند.
بیت ششم درباره دعاست. حافظ میگوید هزار تیر دعا را از کمان صداقت رها کرده، اما حتی یکی از آنها کارگر نشده است. این تصویر، ناامیدی موقت عاشق از اثرگذاری دعا را نشان میدهد. در بیت بعد نیز میگوید حرفهای فراوانی برای گفتن با نسیم سحر دارد، ولی حتی سحر نیز به بخت او نمیرسد؛ گویی شب انتظار پایان نمیگیرد.
در بیت هشتم، شاعر میگوید عمرش در خیال پایان یافتن این گرفتاری سپری شده، اما هنوز بلای زلف سیاه محبوب به سر نیامده است. این بیت یکی از صریحترین بیانهای طولانی شدن فراق در غزل است.
مقطع در عین حال پیچیدگی زیبایی دارد. حافظ از بس از همه کس رمیده شده، دیگر از حلقه زلف محبوب نیز بیرون نمیآید. بنابراین عشق برای او هم پناهگاه است و هم دام؛ از جهان بیرون گریخته و در همان حلقهای مانده که پیشتر موجب رنجش شده است.
بیت برجسته غزل
ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمیآید
بیت 6 با تصویر «تیرهای بیاثر دعا» هسته عملی پیام را روشن میکند: دعاهای بسیار چون تیرهای رهاشده از شست تصویر میشوند که به هدف نمیرسند؛ تکرار تلاش بدون بازخورد نیاز به تغییر روش دارد.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در زمینه عشق، این غزل یکی از روشنترین تصاویر فراق و ناکامی در وصال را ارائه میدهد. حافظ میگوید نفسش به شماره افتاده، اما هنوز از محبوب کامی نگرفته است. اگر نیت شما عاشقانه است، احتمالاً با رابطهای روبهرو هستید که در آن فاصله، انتظار یا بلاتکلیفی نقش مهمی دارد.
در عین حال، عشق در این غزل سطحی نیست. خاک کوی محبوب برای حافظ از آب حیات ارزشمندتر است و دل او پس از دیدن زلف یار دیگر حاضر نیست از آنجا بیرون بیاید. این نشاندهنده وابستگی عمیق و ماندگار است.
اما شعر یک هشدار مهم نیز دارد: دعا و انتظار به تنهایی کافی نیستند. اگر رابطهای مدت زیادی بدون پاسخ روشن ادامه یافته، بهتر است واقعیت رفتار طرف مقابل را در کنار احساس خود ببینید. عشق ارزشمند است، اما رابطه سالم به حضور و انتخاب هر دو نفر نیاز دارد.
تعبیر گشایش
گشایش کلی: در فضای این غزل، «ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه» را در نظر بگیر. گشایش در تعبیر ادبی بیشتر از تغییر نگاه و اقدام معقول آغاز میشود. بیت 1 با تصویر «بخت خوابآلود» یادآوری میکند: تکرار «بر نمیآید» از همان مطلع حس بنبست و فرسودگی انتظار را به گوش میرساند. بنابراین یک بار واقعیت رابطه و پاسخهای دریافتشده را مرور کن و برای پایان دادن به انتظار بیمرز، حدی روشن تعیین کن.
تعبیر کار و آینده شغلی
در زمینه کار، این غزل میتواند به دورهای از تلاشهای بینتیجه یا تأخیر در رسیدن به هدف شغلی اشاره کند. اگر برای استخدام، ارتقا، پروژه یا تغییر موقعیت تلاش کردهاید و هنوز نتیجه نگرفتهاید، تصویر «درخت کام و مراد» به خوبی وضعیت انتظار برای به ثمر رسیدن را نشان میدهد.
با این حال، بیت مربوط به هزار تیر دعا و بیاثر ماندن آنها یک نکته عملی دارد: اگر یک روش بارها نتیجه نداده، صرفاً تکرار همان روش ممکن است کافی نباشد. شاید لازم باشد مهارت، ارتباطات، زمانبندی یا حتی مقصد شغلی خود را بازنگری کنید.
غزل توصیه نمیکند که همه چیز را به بخت واگذار کنید. بهتر است میان صبر و اقدام تعادل ایجاد کنید و در صورت بسته بودن یک مسیر، مسیر دیگری را نیز همزمان بررسی کنید.
تعبیر دوراهی و تصمیم
دوراهی: در فضای این غزل، «ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه» را در نظر بگیر. معیارهای انتخاب را بنویس و میان خواسته فوری و پیامد درازمدت فرق بگذار. بیت 7 با تصویر «سحرِ دیررس» یادآوری میکند: شب چنان کش میآید که حتی فرصت گفتن راز دل به نسیم سحر نمیرسد؛ گذر زمان در رنج کند میشود. بنابراین یک بار واقعیت رابطه و پاسخهای دریافتشده را مرور کن و برای پایان دادن به انتظار بیمرز، حدی روشن تعیین کن.
پرسشهای رایج درباره این غزل
پیام اصلی غزل شماره ۲۳۷ چیست؟
غزل درباره رنج انتظار، ناکامی در وصال و طولانی شدن خواستهای است که هنوز به نتیجه نرسیده است. در کنار آن، عمق دلبستگی حافظ به مطلوب نیز بهروشنی دیده میشود.
آیا این غزل برای نیت من نشانه گشایش فوری است؟
مضمون غزل بیشتر از تأخیر و بینتیجه ماندن تلاشها سخن میگوید و گشایش فوری را وعده نمیدهد. پیام کاربردی آن این است که اگر مسیر فعلی نتیجه نداده، باید روش و شرایط را دوباره بررسی کرد.
معنای «بخت من از خواب درنمیآید» چیست؟
حافظ بخت خود را مانند کسی میبیند که خوابیده و بیدار نمیشود. این تعبیر نماد تأخیر در رسیدن به اقبال و فراهم نشدن شرایط لازم برای تحقق خواسته است.
هزار تیر دعا که کارگر نمیآید چه مفهومی دارد؟
این تصویر نشان میدهد که حافظ با صداقت بسیار دعا کرده اما هنوز نتیجهای نگرفته است. مضمون آن درباره فاصله میان خواستن و تحقق خواسته است و یادآوری میکند که دعا همیشه به معنای نتیجه فوری نیست.
پایان غزل چه پیامی برای فرد خسته از انتظار دارد؟
پایان غزل نشان میدهد که دل حافظ با وجود رمیدن از دیگران هنوز از محبوب جدا نشده است. برای فال میتوان از این بخش چنین برداشت کرد که اگر خواستهای هنوز ارزشمند است، باید با آگاهی ادامه داد؛ اما اگر انتظار تنها باعث فرسودگی شده، لازم است مسیر و وابستگی خود را دوباره ارزیابی کرد.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس اصلی این غزل آن است که ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه را نه شعاری کلی، بلکه تجربهای پیچیده ببینیم.
از بیت 1 میآموزیم: تکرار «بر نمیآید» از همان مطلع حس بنبست و فرسودگی انتظار را به گوش میرساند. تصویر «بخت خوابآلود» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 2 میآموزیم: حتی خاکِ کوی یار چنان ارزشمند میشود که آب حیات در برابرش رنگ میبازد؛ تصویر از شدت شیفتگی خبر میدهد. تصویر «خاک کوی و آب زندگی» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 3 میآموزیم: همآوایی «بَر گرفتن» و «به بَر آمدن» وصال را به میوه دادن درخت آرزو پیوند میدهد. تصویر «درخت بیثمر آرزو» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 4 میآموزیم: شاعر گشایش همه کارها را به دیدار محبوب وابسته میبیند؛ این احساس مطلق را نباید قانون زندگی دانست. تصویر «روی یار و گره کار» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 5 میآموزیم: دل در سیاهی زلف منزل میکند و خبرش گم میشود؛ استعاره از دلبستگیِ عمیق و دوری از خویشتن است. تصویر «دل غریب در زلف» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 6 میآموزیم: دعاهای بسیار چون تیرهای رهاشده از شست تصویر میشوند که به هدف نمیرسند؛ تکرار تلاش بدون بازخورد نیاز به تغییر روش دارد. تصویر «تیرهای بیاثر دعا» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 7 میآموزیم: شب چنان کش میآید که حتی فرصت گفتن راز دل به نسیم سحر نمیرسد؛ گذر زمان در رنج کند میشود. تصویر «سحرِ دیررس» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 8 میآموزیم: بیت هشتم هزینه زمانِ از دسترفته را آشکار میکند؛ خیال وصال نباید تمام فرصتهای واقعی عمر را ببلعد. تصویر «عمر سپریشده در خیال» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
از بیت 9 میآموزیم: پایان غزل نشان میدهد دل از دیگران گریزان و در یک حلقه محصور شده؛ توجه به انزوا و بازسازی پیوندهای انسانی مهم است. تصویر «دل رمیده و حلقه زلف» این تجربه را از دیگر بیتها متمایز میکند.
در زندگی امروز، میان نیت خوب و نتیجه مطلوب فاصلهای است که با گفتوگو، بررسی و عمل سنجیده پیموده میشود. یک بار واقعیت رابطه و پاسخهای دریافتشده را مرور کن و برای پایان دادن به انتظار بیمرز، حدی روشن تعیین کن.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، در غزل 237 حافظ با زبانی گلایهمند، خسته و اندوهناک تو را به دیدنِ «ناکامی در وصال، فرسودگی از انتظار و نیاز به بازنگری در دلبستگی یکسویه» فرامیخواند. نخست باید معنای ابیات را در پیوند با یکدیگر شنید، سپس آن را آینهای برای پرسشهای امروز کرد.
1. بخت خوابآلود: تکرار «بر نمیآید» از همان مطلع حس بنبست و فرسودگی انتظار را به گوش میرساند. در این بیت، عبارت «نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید / فغان که بختِ من از خواب در نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
2. خاک کوی و آب زندگی: حتی خاکِ کوی یار چنان ارزشمند میشود که آب حیات در برابرش رنگ میبازد؛ تصویر از شدت شیفتگی خبر میدهد. در این بیت، عبارت «صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش / که آبِ زندگیم در نظر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
3. درخت بیثمر آرزو: همآوایی «بَر گرفتن» و «به بَر آمدن» وصال را به میوه دادن درخت آرزو پیوند میدهد. در این بیت، عبارت «قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمیگیرم / درختِ کام و مرادم به بَر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
4. روی یار و گره کار: شاعر گشایش همه کارها را به دیدار محبوب وابسته میبیند؛ این احساس مطلق را نباید قانون زندگی دانست. در این بیت، عبارت «مگر به رویِ دلارایِ یارِ ما ور نی / به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
5. دل غریب در زلف: دل در سیاهی زلف منزل میکند و خبرش گم میشود؛ استعاره از دلبستگیِ عمیق و دوری از خویشتن است. در این بیت، عبارت «مقیمِ زلفِ تو شد دل که خوش سَوادی دید / وز آن غریبِ بلاکش خبر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
6. تیرهای بیاثر دعا: دعاهای بسیار چون تیرهای رهاشده از شست تصویر میشوند که به هدف نمیرسند؛ تکرار تلاش بدون بازخورد نیاز به تغییر روش دارد. در این بیت، عبارت «ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا / ولی چه سود یکی کارگر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
7. سحرِ دیررس: شب چنان کش میآید که حتی فرصت گفتن راز دل به نسیم سحر نمیرسد؛ گذر زمان در رنج کند میشود. در این بیت، عبارت «بسم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحر / ولی به بختِ من امشب سحر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
8. عمر سپریشده در خیال: بیت هشتم هزینه زمانِ از دسترفته را آشکار میکند؛ خیال وصال نباید تمام فرصتهای واقعی عمر را ببلعد. در این بیت، عبارت «در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوز / بلایِ زلفِ سیاهت به سر نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
9. دل رمیده و حلقه زلف: پایان غزل نشان میدهد دل از دیگران گریزان و در یک حلقه محصور شده؛ توجه به انزوا و بازسازی پیوندهای انسانی مهم است. در این بیت، عبارت «ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس / کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید» راهِ خواندن همین تصویر را نشان میدهد.
سخن پایانی این است: یک بار واقعیت رابطه و پاسخهای دریافتشده را مرور کن و برای پایان دادن به انتظار بیمرز، حدی روشن تعیین کن. نبود پاسخ را با نشانههای خیالی توجیه نکن و تمام ارزش زندگی را به وصال یک نفر گره نزن.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.