✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 207 حافظ؛ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 207 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مساله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
خلاصه تعبیر این غزل
غزل 207 با مطلع «یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود» بر محور حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار میچرخد. لحن آن سوگناک، خاطرهگو و هشداردهنده است و باید تفاوت صدای شاعر با نتیجهگیری قطعی درباره آینده را حفظ کرد.
بیت 1، با تصویر «دلبستگی به خانه و کوی محبوب»، میگوید: «یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 2، با تصویر «همدلی و شفافیت در گفتوگو»، میگوید: «راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 3، با تصویر «گفتوگوی عقل و عشق»، میگوید: «دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد / عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 4، با تصویر «تضاد رنج امروز و صفای دیروز»، میگوید: «آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است / آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 5، با تصویر «ناکامی در نگهداشتن پیوند»، میگوید: «در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز / چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 6، با تصویر «اندوه حتی در پناهگاه خاطره»، میگوید: «دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم / خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 7، با تصویر «ناتوانی عقل از پاسخ کامل به فراق»، میگوید: «بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق / مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 8، با تصویر «کوتاهی دوران شکوه و قدرت»، میگوید: «راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 9، با تصویر «هشدار غفلت از ناپایداری روزگار»، میگوید: «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در موضوع عشق و رابطه، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع آشتی، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. برای آشتی باید علت فاصله، امکان گفتوگوی امن و مسئولیت دو طرف روشن باشد. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع ازدواج، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. در تصمیم ازدواج، شناخت متقابل، رضایت و تعهد مهمتر از شور گذراست. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع کار، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. در امور کاری، توانایی، قرارداد، شواهد و راهنمایی معتبر را بررسی کن. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مالی، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. این غزل درباره سود، زیان یا زمان دریافت پول پیشبینی مشخصی ندارد. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع تحصیل، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. در یادگیری، تداوم و بازخورد عملی از مقایسه خود با دیگران سودمندتر است. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سفر، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. پیش از سفر، اطلاعات مقصد، امکانات و خطرهای واقعی را بررسی کن. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مهاجرت، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. برای مهاجرت از مشورت تخصصی و برنامهریزی واقعبینانه کمک بگیر. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سلامتی، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. تصاویر درد و درمان در این شعر پزشکی نیستند و جای تشخیص یا درمان را نمیگیرند. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
شاهد اصلی بیت 9 است: «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود». پیام کاربردی: به جای ماندن در حسرت گذشته، آنچه را از دست رفته با واقعیت امروز مقایسه کن و برای حفظ رابطهها و فرصتهای باقیمانده اقدامی کوچک انجام بده. به دوام خوشی، قدرت یا نزدیکی هیچکس مطمئن نباش؛ مانند کبک خرامان خطرهای آشکار را نادیده نگیر.
تعبیر فال حافظ غزل 207
این فال، فالِ خاطره، فراق و شناخت ناپایداری روزگار است. حافظ گذشتهای را به یاد میآورد که نزد محبوب بوده و از آن دوران روشنی و آرامش میگرفته است، اما اکنون فاصلهای میان او و آن روزها ایجاد شده است.
غزل نشان میدهد که تلاش برای پیدا کردن علت بعضی جداییها همیشه به پاسخ روشن نمیرسد. ممکن است انسان تمام جوانب یک اتفاق را بررسی کند، اما بخشی از آن همچنان رازآلود باقی بماند.
در کنار دلتنگی، غزل یک هشدار جدی نیز دارد: بخت و خوشی میتوانند مستعجل باشند. بنابراین بهتر است در دورههای خوب، پایههای زندگی را محکم کنید و در دورههای سخت نیز بدانید که هیچ وضعیت مادی یا عاطفی لزوماً دائمی نیست.
معنی و مفهوم غزل
حافظ در آغاز به یاد روزهایی میافتد که کوی محبوب محل زندگی و آرامش او بوده است. خاک درگاه محبوب نیز برای چشم او روشنی داشته؛ یعنی نزدیکی به یار برای شاعر سرچشمه نور و آرامش بوده است.
در بیت دوم، شاعر از اثر صحبت پاک سخن میگوید. آنچه محبوب در دل داشته، بر زبان حافظ جاری بوده و میان دل یار و سخن عاشق نوعی هماهنگی وجود داشته است.
در بیت سوم، دل حافظ از پیر خرد درباره معناها سخن میگوید، اما عشق به توضیح چیزهایی میپردازد که برای عقل دشوار و پیچیده بودهاند. حافظ میان عقل و عشق گفتوگویی برقرار میکند.
در بیت چهارم، شاعر از ستم و سختی موجود در این دامگاه و از سوز و نیازی که در آن محفل وجود داشته شکایت میکند. عشق در اینجا هم لذت دارد و هم رنج و نیاز.
در بیت پنجم، حافظ میگوید آرزو داشته هرگز بیدوست نماند، اما تلاش او و دلش برای تحقق این خواسته بیثمر مانده است. این بیت اوج حسرت و ناتوانی در برابر فراق است.
در بیت ششم، شاعر به یاد دوستان قدیمی به خرابات رفته و خم می را دیده است؛ اما تصویر خم، خون در دل و گرفتار بودن را تداعی میکند. این صحنه با فضای سوگ و فقدان پیوند دارد.
در بیت هفتم، حافظ بسیار جستوجو کرده تا علت درد فراق را بفهمد، اما «مفتی عقل» در این مسئله نادان و ناتوان است. یعنی عقل نمیتواند برای هر درد عاشقانه پاسخ روشنی پیدا کند.
در بیت هشتم، انگشتر فیروزهای بواسحاقی را زیبا و درخشان میداند، اما میگوید دولت آن شتابان و زودگذر بود. این بیت اشارهای به ناپایداری شکوه و قدرت دارد.
در بیت پایانی، حافظ کبک خرامان و شاد را مثال میزند که از پنجه شاهین قضا غافل بوده است. این تصویر نشان میدهد که انسان ممکن است در اوج شادی از خطر یا تغییر ناگهانی آینده بیخبر باشد.
بیت برجسته غزل
دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود
شاهد اصلی بیت 9: «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود». این بیت بهطور مستقیم به هشدار غفلت از ناپایداری روزگار میپردازد. بیتهای 2 و 9 نیز وجوه دیگری از مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» را نشان میدهند.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، غزل فضای بسیار پررنگی از دلتنگی و خاطره دارد. حافظ روزگاری را به یاد میآورد که کوی محبوب برای او منزل بوده و نزدیکی به یار باعث روشنی چشم و دلش میشده است.
اگر رابطهای از گذشته هنوز در قلب شما زنده است، غزل نشان میدهد که اثر آن رابطه عمیق بوده است. با این حال، باید میان عشق واقعی و وابستگی به خاطره تفاوت بگذارید. آنچه زمانی زیبا بوده، لزوماً بدون تغییر همان شکل را در امروز ندارد.
اگر در رابطه فعلی دچار فاصله یا سوءتفاهم شدهاید، پیش از نتیجهگیری قطعی درباره علت آن، گفتوگوی روشن را امتحان کنید. غزل نشان میدهد که حتی خود عاشق نیز گاهی علت فراق را نمیتواند بهسادگی بفهمد.
تعبیر گشایش
غزل از حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار سخن میگوید، اما تاریخ و تضمینی برای دگرگونی ارائه نمیکند. به جای انتظار نشانه قطعی، رفتارها و فرصتهای واقعی را بسنج. به جای ماندن در حسرت گذشته، آنچه را از دست رفته با واقعیت امروز مقایسه کن و برای حفظ رابطهها و فرصتهای باقیمانده اقدامی کوچک انجام بده.
تعبیر کار و آینده شغلی
در کار و حرفه، پایان غزل اهمیت زیادی دارد. حافظ از چیزی سخن میگوید که زیبا و درخشان بوده، اما دولت آن زودگذر بوده است. بنابراین اگر در دوره موفقیت کاری قرار دارید، بهتر است آن را قطعی و دائمی تصور نکنید.
اگر اکنون از موقعیت کاری گذشته خود فاصله گرفتهاید، تجربه آن دوران را سرمایه بدانید، نه دلیلی برای حسرت دائمی. ممکن است شرایط قبلی تکرار نشود، اما مهارتها و تجربههایی که از آن دوره گرفتهاید همچنان قابل استفادهاند.
تصویر کبک و شاهین نیز اهمیت هوشیاری را یادآوری میکند. در محیط کار، اعتماد به موفقیت فعلی نباید باعث غفلت از ریسکها و تغییرات احتمالی شود.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در موضوع دوراهی تصمیم، مضمون «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 9، «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود»، بر هشدار غفلت از ناپایداری روزگار تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
پرسشهای رایج درباره این غزل
پیام اصلی غزل شماره ۲۰۷ چیست؟
غزل درباره یاد گذشته، درد فراق و ناپایداری بخت است. حافظ نشان میدهد که برخی تجربههای عاطفی با عقل بهسادگی توضیح داده نمیشوند و در عین حال هیچ وضعیت دنیوی را نباید کاملاً پایدار تصور کرد.
«کوی یار» در این غزل چه مفهومی دارد؟
کوی یار نماد جایگاه آرامش و تعلق است. حافظ زمانی در آنجا احساس منزل و روشنی میکرد و اکنون یاد آن دوران برایش با دلتنگی همراه شده است.
چرا حافظ میگوید مفتی عقل در مسئله فراق لایَعقل است؟
زیرا علت و عمق درد جدایی همیشه با استدلال منطقی قابل توضیح نیست. حافظ میان تجربه عاطفی عشق و توانایی محدود عقل برای تفسیر آن تفاوت میگذارد.
«دولت مستعجل» چه پیامی دارد؟
یادآور زودگذری قدرت، ثروت و شکوه دنیاست. چیزی ممکن است بسیار زیبا و درخشان باشد، اما دوام آن تضمینشده نیست.
کبک و شاهین قضا چه مفهومی دارند؟
کبک نماد شادی و غفلت از خطر است و شاهین قضا نماد نیروی ناگهانی و خارج از کنترل انسان. این تصویر به ضرورت هوشیاری در روزهای خوش اشاره میکند.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس این غزل، حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار است.
از بیت 1 میتوان درباره «دلبستگی به خانه و کوی محبوب» آموخت. بیت 1، با تصویر «دلبستگی به خانه و کوی محبوب»، میگوید: «یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 2 میتوان درباره «همدلی و شفافیت در گفتوگو» آموخت. بیت 2، با تصویر «همدلی و شفافیت در گفتوگو»، میگوید: «راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 3 میتوان درباره «گفتوگوی عقل و عشق» آموخت. بیت 3، با تصویر «گفتوگوی عقل و عشق»، میگوید: «دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد / عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 4 میتوان درباره «تضاد رنج امروز و صفای دیروز» آموخت. بیت 4، با تصویر «تضاد رنج امروز و صفای دیروز»، میگوید: «آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است / آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 5 میتوان درباره «ناکامی در نگهداشتن پیوند» آموخت. بیت 5، با تصویر «ناکامی در نگهداشتن پیوند»، میگوید: «در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز / چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 6 میتوان درباره «اندوه حتی در پناهگاه خاطره» آموخت. بیت 6، با تصویر «اندوه حتی در پناهگاه خاطره»، میگوید: «دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم / خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 7 میتوان درباره «ناتوانی عقل از پاسخ کامل به فراق» آموخت. بیت 7، با تصویر «ناتوانی عقل از پاسخ کامل به فراق»، میگوید: «بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق / مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 8 میتوان درباره «کوتاهی دوران شکوه و قدرت» آموخت. بیت 8، با تصویر «کوتاهی دوران شکوه و قدرت»، میگوید: «راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 9 میتوان درباره «هشدار غفلت از ناپایداری روزگار» آموخت. بیت 9، با تصویر «هشدار غفلت از ناپایداری روزگار»، میگوید: «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در عمل: به جای ماندن در حسرت گذشته، آنچه را از دست رفته با واقعیت امروز مقایسه کن و برای حفظ رابطهها و فرصتهای باقیمانده اقدامی کوچک انجام بده.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، حافظ در این غزل با زبان سوگناک، خاطرهگو و هشداردهنده از حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار سخن میگوید. در خواندن فال، نخست صدای خود شعر را بشنو، سپس از آن برای پرسیدن سؤالهای بهتر درباره زندگی کمک بگیر.
دلبستگی به خانه و کوی محبوب: یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود. بیت 1، با تصویر «دلبستگی به خانه و کوی محبوب»، میگوید: «یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
همدلی و شفافیت در گفتوگو: راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود. بیت 2، با تصویر «همدلی و شفافیت در گفتوگو»، میگوید: «راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
گفتوگوی عقل و عشق: دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد / عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود. بیت 3، با تصویر «گفتوگوی عقل و عشق»، میگوید: «دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد / عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
تضاد رنج امروز و صفای دیروز: آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است / آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود. بیت 4، با تصویر «تضاد رنج امروز و صفای دیروز»، میگوید: «آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است / آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
ناکامی در نگهداشتن پیوند: در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز / چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود. بیت 5، با تصویر «ناکامی در نگهداشتن پیوند»، میگوید: «در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز / چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
اندوه حتی در پناهگاه خاطره: دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم / خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود. بیت 6، با تصویر «اندوه حتی در پناهگاه خاطره»، میگوید: «دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم / خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
ناتوانی عقل از پاسخ کامل به فراق: بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق / مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود. بیت 7، با تصویر «ناتوانی عقل از پاسخ کامل به فراق»، میگوید: «بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق / مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
کوتاهی دوران شکوه و قدرت: راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود. بیت 8، با تصویر «کوتاهی دوران شکوه و قدرت»، میگوید: «راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
هشدار غفلت از ناپایداری روزگار: دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود. بیت 9، با تصویر «هشدار غفلت از ناپایداری روزگار»، میگوید: «دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ / که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «حسرت روزگار همدلی، جدایی و درماندگی عقل در برابر فراق، ناپایداری دولت و هشدار درباره غفلت از گردش روزگار» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
اگر امروز قرار باشد فقط یک چیز از این غزل به خاطر بسپاری، آن چیز «هشدار غفلت از ناپایداری روزگار» است. به جای ماندن در حسرت گذشته، آنچه را از دست رفته با واقعیت امروز مقایسه کن و برای حفظ رابطهها و فرصتهای باقیمانده اقدامی کوچک انجام بده.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.