✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 482 حافظ؛ ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: پرهیز از تعلل، بهکارگیری فرصت و استعداد، پذیرش دشواری راه و استقلال رأی
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 482 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی
باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی
این خون که موج می زند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمی کنی
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمی کنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمی کنی
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمی کنی
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله می کنند تو باری نمی کنی
خلاصه تعبیر این غزل
غزل 482 درباره پرهیز از تعلل، بهکارگیری فرصت و استعداد، پذیرش دشواری راه و استقلال رأی است. برای نیت تو، پیام اصلی این است: برای کاری که مدتها عقب انداختهای یک قدم کوچک و قابل سنجش همین امروز بردار.
در بیت 1، «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» آمده است. مطلع با پرسش از دلی که همه اسباب را دارد ولی کاری نمیکند، مانع اصلی را تعلل معرفی میکند؛ نخستین قدم را مشخص کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 2، «چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی / بازِ ظفر به دست و شکاری نمیکنی» آمده است. چوگان و گوی و باز ظفر، ابزار و فرصت آمادهاند؛ ترس از شکست نباید توانایی موجود را بلااستفاده بگذارد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 3، «این خون که موج میزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بویِ نگاری نمیکنی» آمده است. خون موجزننده در جگر از شدت شور درونی خبر میدهد؛ احساس را به رفتاری سازنده تبدیل کن، نه رنجی بیحاصل. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 4، «مشکین از آن نشد دمِ خُلقت که چون صبا / بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی» آمده است. صبا از خاک کوی دوست عطر میگیرد؛ نزدیکی به ارزشها و آدمیان الهامبخش، منش انسان را خوشبو میکند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 5، «ترسم کز این چمن نبری آستینِ گل / کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی» آمده است. گل بدون تحمل خار به دست نمیآید؛ برای نتیجه مطلوب باید دشواری طبیعی راه را پذیرفت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 6، «در آستینِ جان تو صد نافه مدرج است / وآن را فدای طرهٔ یاری نمیکنی» آمده است. صد نافه پنهان در آستین جان، استعداد و سرمایه درونی است؛ از توانایی خود برای رابطه یا هدف ارزشمند استفاده کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 7، «ساغر لطیف و دلکش و مِی، افکنی به خاک / واندیشه از بلای خماری نمیکنی» آمده است. ریختن ساغر و می، از دست دادن فرصت و نادیده گرفتن پیامد آن است؛ منابع ارزشمند را بیدلیل هدر نده. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 8، «حافظ برو که بندگیِ پادشاهِ وقت / گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی» آمده است. پایان غزل استقلال حافظ در برابر بندگی پادشاه وقت را برجسته میکند؛ موفقیت را به بهای فروختن استقلال رأی مخواه. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
تعبیر فال حافظ غزل 482
غزل ۴۸۲ در مجموع فال اقدام و خروج از تعلل است.
حافظ چند بار به شکلهای مختلف میگوید ابزار و فرصت وجود دارند ولی صاحب دل از آنها استفاده نمیکند.
چوگان در دست است، باز ظفر حاضر است، در جان صد نافه وجود دارد و ساغر دلکش نیز در اختیار است.
مشکل کمبود نیست، بلکه بیعملی و ترس از خارهای مسیر است.
در پایان نیز حافظ استقلال را حفظ میکند و نشان میدهد اقدام باید در مسیر درست باشد، نه تقلید از جمع.
نتیجه کلی فال مثبت است، اما به شدت وابسته به حرکت و تصمیم صاحب فال است.
معنی و مفهوم غزل
غزل ۴۸۲ حافظ هشت بیت دارد و از نظر ساختاری تقریباً تمام ابیات آن با یک پرسش یا سرزنش مشترک ساخته شدهاند: «چرا کاری نمیکنی؟». ردیف «نمیکنی» حالت بازخواست و بیدارباش ایجاد میکند. شاعر نه با دشمن یا محبوب، بلکه با «دل» و در نهایت با خودش سخن میگوید. بنابراین این غزل بیش از هر چیز گفتوگوی انسان با بخش مردد و منفعل وجود خودش است.
بیت نخست: «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی».
«کوی عشق» محل ورود به تجربه عاشقانه یا سلوک است.
«اسباب جمع» یعنی وسایل و مقدمات آمادهاند.
تقابل میان آمادگی بیرونی و بیعملی درونی اساس کل غزل است.
حافظ مشکل را نبودن امکان نمیداند؛ دل حاضر نیست قدم بگذارد.
بیت دوم: «چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی / باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی».
دو تصویر شاهانه و ورزشی در یک بیت جمع شدهاند.
در نیمه نخست، چوگان در دست و گوی در میدان است.
در نیمه دوم، باز شکاری نماد پیروزی در دست صاحب آن است.
در هر دو تصویر، ابزار و موقعیت آمادهاند ولی عمل غایب است.
«باز ظفر» ترکیبی است که پرنده شکاری را مستقیماً با پیروزی پیوند میدهد.
این بیت بیعملی را غیرمنطقیتر از بیت نخست نشان میدهد.
بیت سوم: «این خون که موج میزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی».
«خون در جگر موج زدن» تصویری از شور، درد و حیات است.
حافظ میپرسد این همه نیروی درونی چرا در «کار نگار» مصرف نمیشود.
«رنگ و بو» هم به زیبایی محبوب و هم به تمام ظرافتهای عشق اشاره دارد.
در این بیت تضاد میان احساس درونی و رفتار بیرونی روشن میشود.
دل پرشور است، اما عمل سرد.
بیت چهارم: «مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا / بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی».
«دم مشکین» نفس خوشبو و وجود معطر است.
صبا وقتی از کوی یار میگذرد، بوی محبوب را با خود میآورد.
حافظ میگوید اگر تو به کوی دوست نروی، چگونه انتظار داری نفست مشکین شود؟
یعنی کیفیت و ارزش حقیقی از تماس با تجربه و حضور حاصل میشود، نه فقط از استعداد بالقوه.
این بیت فلسفهای عملی دارد: چیزی شدن نیازمند وارد شدن در مسیر است.
بیت پنجم: «ترسم کز این چمن نبری آستین گل / کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی».
«آستین گل بردن» یعنی بهرهمند شدن و گل چیدن.
اما هر گلستان خار دارد.
حافظ رابطه ضروری میان مطلوب و هزینه طبیعی آن را یادآوری میکند.
کسی که هیچ خار را تحمل نمیکند، احتمالاً گل نیز به دست نمیآورد.
در خوانش امروزی باید میان خار طبیعی راه و آسیب ناسالم فرق گذاشت.
صبر، تمرین، انتظار و اختلاف طبیعی خارند؛ آزار، تحقیر و سوءاستفاده الزاماً چیزی نیستند که باید تحمل شوند.
بیت ششم: «در آستین جان تو صد نافه مدرج است / وآن را فدای طره یاری نمیکنی».
«نافه» محل مشک است و بوی بسیار ارزشمندی دارد.
«مدرج» یعنی درجشده و جایگرفته.
جان انسان در این تصویر آستینی است پر از نافههای خوشبو.
حافظ میگوید سرمایه درونی فراوانی داری اما آن را در راه محبوب خرج نمیکنی.
این بیت بر استعدادها و ظرفیتهای مصرفنشده تأکید دارد.
بیت هفتم: «ساغر لطیف و دلکش و می، افکنی به خاک / واندیشه از بلای خماری نمیکنی».
ساغر و می هر دو آماده لذت و رهاییاند، اما شخص آنها را به خاک میریزد.
بعد از نابود کردن فرصت، خماری و محرومیت خواهد آمد.
این تصویر به مسئله پیامد توجه دارد.
حافظ میگوید بیاعتنایی به نعمت فعلی میتواند حسرت آینده بسازد.
پس غزل فقط به شروع کردن دعوت نمیکند؛ به حفظ فرصت موجود نیز توصیه دارد.
بیت هشتم: «حافظ برو که بندگی پادشاه وقت / گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی».
در ظاهر، بیت پایانی از موضوع عشق فاصله میگیرد، اما از نظر معنایی مکمل کل شعر است.
حافظ در هفت بیت پیشین از خود میخواست عمل کند، ولی در پایان روشن میکند که هر عملی ارزشمند نیست.
اگر همه مردم به خدمت قدرت زمانه میروند، او الزاماً نباید چنین کند.
رند حافظی فعال است، اما مستقل.
پس پیام نهایی غزل «عمل به هر قیمت» نیست.
عمل باید در راهی باشد که با عشق، حقیقت و انتخاب شخصی هماهنگ است.
از نظر ساختاری، هفت بیت نخست ظرفیت و فرصت را در برابر بیعملی قرار میدهند و بیت آخر مرز اخلاقی اقدام را مشخص میکند.
برای فال، این غزل یکی از روشنترین نشانههاست که صاحب نیت باید از مرحله فکر و آمادگی به مرحله عمل برود، اما همچنان انتخاب مستقل خود را حفظ کند.
بیت برجسته غزل
ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
در بیت 1، «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» آمده است. مطلع با پرسش از دلی که همه اسباب را دارد ولی کاری نمیکند، مانع اصلی را تعلل معرفی میکند؛ نخستین قدم را مشخص کن. این بیت مسیر عاطفی و معنایی غزل را معرفی میکند.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، غزل ۴۸۲ بسیار روشن است: احساس وجود دارد، ولی عمل کافی نیست.
اگر زمینه سالمی برای ارتباط وجود دارد، حافظ تو را از انتظار بیپایان بیرون میآورد.
ممکن است لازم باشد پیامی بدهی، گفتوگویی را آغاز کنی یا تکلیف یک ابهام را روشن کنی.
در عین حال، باید آمادگی تحمل سختی طبیعی رابطه را نیز داشته باشی.
اگر فقط گل را میخواهی و هیچ خاری را تحمل نمیکنی، رابطه پیش نمیرود.
فال عاشقانه مثبت و بسیار عملمحور است.
تعبیر گشایش
در بیت 1، «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» آمده است. مطلع با پرسش از دلی که همه اسباب را دارد ولی کاری نمیکند، مانع اصلی را تعلل معرفی میکند؛ نخستین قدم را مشخص کن. گشایش در اینجا بیش از هر چیز به روشن شدن راه و تغییر نگاه اشاره دارد.
تعبیر کار و آینده شغلی
در نیت کاری، غزل ۴۸۲ یکی از بهترین فالها برای شروع و اقدام است.
چوگان حکم در دست است و باز ظفر حاضر.
این یعنی توانایی، ابزار یا فرصت مهمی در اختیار تو قرار گرفته است.
اگر پروژهای را به تعویق انداختهای، شروع کن.
اگر درخواست یا رزومهای آماده است، ارسال کن.
اگر مهارتی داری، آن را وارد بازار یا پروژه کن.
فال کاری بسیار مثبت است و بزرگترین خطر آن تعلل است.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در بیت 3، «این خون که موج میزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بویِ نگاری نمیکنی» آمده است. خون موجزننده در جگر از شدت شور درونی خبر میدهد؛ احساس را به رفتاری سازنده تبدیل کن، نه رنجی بیحاصل. گزینهها را بر اساس پیامدهای قابل سنجش مقایسه کن.
پرسشهای رایج درباره این غزل
مهمترین پیام غزل ۴۸۲ برای نیت من چیست؟
مهمترین پیام این است که بخش بزرگی از مقدمات فراهم است و اکنون نوبت اقدام است. حافظ چند بار میپرسد چرا با وجود ابزار، فرصت و توانایی هنوز کاری نمیکنی. یک قدم واقعی و مشخص بردار و از انتظار برای شرایط کاملاً بینقص فاصله بگیر.
آیا غزل ۴۸۲ برای عشق و شروع ارتباط مثبت است؟
بله، اگر زمینه سالم و واقعی برای ارتباط وجود دارد، غزل بسیار عملمحور و مثبت است. حافظ میگوید شور و اسباب هست ولی قدمی برداشته نشده. بنابراین شروع گفتوگو، روشن کردن نیت یا انجام یک رفتار صادقانه میتواند مناسب باشد. البته پاسخ طرف مقابل همچنان باید محترم شمرده شود.
بیت «ترسم کز این چمن نبری آستین گل...» چه معنایی برای فال دارد؟
یعنی اگر هیچ سختی طبیعی را تحمل نکنی، رسیدن به نتیجه شیرین دشوار میشود. هدف خوب معمولاً مقداری صبر، تلاش، مسئولیت و ناراحتی موقت دارد. اما این بیت توصیه به تحمل آزار یا رابطه ناسالم نیست؛ فقط میگوید نباید با اولین دشواری از مسیر ارزشمند فرار کرد.
بیت «در آستین جان تو صد نافه مدرج است» چه پیامی دارد؟
این بیت میگوید استعدادها، تواناییها و سرمایههای درونی زیادی داری که شاید هنوز استفاده نشدهاند. در کار میتواند مهارت و تجربه باشد، در عشق محبت و توان ارتباط، و در زندگی انرژی و خلاقیت. حافظ تو را دعوت میکند این سرمایه را از حالت پنهان خارج کنی و در مسیر درست به کار بگیری.
نتیجه کلی فال غزل ۴۸۲ چیست؟
نتیجه کلی فال بسیار مثبت اما وابسته به اقدام است. امکانات، ظرفیت و احتمال موفقیت وجود دارند، ولی اگر همچنان تعلل کنی ممکن است فرصت ارزشمند از دست برود. با پذیرش سختی طبیعی، استفاده از استعدادها و یک حرکت روشن میتوانی مسیر را جلو ببری. فقط استقلال خود را حفظ کن و کاری نکن صرفاً چون دیگران همان راه را میروند.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس این غزل، جدا کردن امید از پیشگویی است.
در بیت 1، «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» آمده است. مطلع با پرسش از دلی که همه اسباب را دارد ولی کاری نمیکند، مانع اصلی را تعلل معرفی میکند؛ نخستین قدم را مشخص کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 2، «چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی / بازِ ظفر به دست و شکاری نمیکنی» آمده است. چوگان و گوی و باز ظفر، ابزار و فرصت آمادهاند؛ ترس از شکست نباید توانایی موجود را بلااستفاده بگذارد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 3، «این خون که موج میزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بویِ نگاری نمیکنی» آمده است. خون موجزننده در جگر از شدت شور درونی خبر میدهد؛ احساس را به رفتاری سازنده تبدیل کن، نه رنجی بیحاصل. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 4، «مشکین از آن نشد دمِ خُلقت که چون صبا / بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی» آمده است. صبا از خاک کوی دوست عطر میگیرد؛ نزدیکی به ارزشها و آدمیان الهامبخش، منش انسان را خوشبو میکند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 5، «ترسم کز این چمن نبری آستینِ گل / کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی» آمده است. گل بدون تحمل خار به دست نمیآید؛ برای نتیجه مطلوب باید دشواری طبیعی راه را پذیرفت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 6، «در آستینِ جان تو صد نافه مدرج است / وآن را فدای طرهٔ یاری نمیکنی» آمده است. صد نافه پنهان در آستین جان، استعداد و سرمایه درونی است؛ از توانایی خود برای رابطه یا هدف ارزشمند استفاده کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 7، «ساغر لطیف و دلکش و مِی، افکنی به خاک / واندیشه از بلای خماری نمیکنی» آمده است. ریختن ساغر و می، از دست دادن فرصت و نادیده گرفتن پیامد آن است؛ منابع ارزشمند را بیدلیل هدر نده. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 8، «حافظ برو که بندگیِ پادشاهِ وقت / گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی» آمده است. پایان غزل استقلال حافظ در برابر بندگی پادشاه وقت را برجسته میکند؛ موفقیت را به بهای فروختن استقلال رأی مخواه. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
پیام کامل حافظ
پیام این غزل: پرهیز از تعلل، بهکارگیری فرصت و استعداد، پذیرش دشواری راه و استقلال رأی. به امید گل، خار طبیعی مسیر را نادیده نگیر و فرصت آماده را بر اثر تردید تباه نکن
در بیت 1، «ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» آمده است. مطلع با پرسش از دلی که همه اسباب را دارد ولی کاری نمیکند، مانع اصلی را تعلل معرفی میکند؛ نخستین قدم را مشخص کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 2، «چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی / بازِ ظفر به دست و شکاری نمیکنی» آمده است. چوگان و گوی و باز ظفر، ابزار و فرصت آمادهاند؛ ترس از شکست نباید توانایی موجود را بلااستفاده بگذارد. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 3، «این خون که موج میزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بویِ نگاری نمیکنی» آمده است. خون موجزننده در جگر از شدت شور درونی خبر میدهد؛ احساس را به رفتاری سازنده تبدیل کن، نه رنجی بیحاصل. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 4، «مشکین از آن نشد دمِ خُلقت که چون صبا / بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی» آمده است. صبا از خاک کوی دوست عطر میگیرد؛ نزدیکی به ارزشها و آدمیان الهامبخش، منش انسان را خوشبو میکند. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 5، «ترسم کز این چمن نبری آستینِ گل / کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی» آمده است. گل بدون تحمل خار به دست نمیآید؛ برای نتیجه مطلوب باید دشواری طبیعی راه را پذیرفت. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 6، «در آستینِ جان تو صد نافه مدرج است / وآن را فدای طرهٔ یاری نمیکنی» آمده است. صد نافه پنهان در آستین جان، استعداد و سرمایه درونی است؛ از توانایی خود برای رابطه یا هدف ارزشمند استفاده کن. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 7، «ساغر لطیف و دلکش و مِی، افکنی به خاک / واندیشه از بلای خماری نمیکنی» آمده است. ریختن ساغر و می، از دست دادن فرصت و نادیده گرفتن پیامد آن است؛ منابع ارزشمند را بیدلیل هدر نده. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
در بیت 8، «حافظ برو که بندگیِ پادشاهِ وقت / گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی» آمده است. پایان غزل استقلال حافظ در برابر بندگی پادشاه وقت را برجسته میکند؛ موفقیت را به بهای فروختن استقلال رأی مخواه. این تصویر را باید با موقعیت و رفتار واقعی افراد سنجید؛ زبان فال راهی برای تأمل است و خبر قطعی از آینده نیست.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.