✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 209 حافظ؛ قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 209 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها می کردم
هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تاثیر نبود
سر ز حسرت به در میکده ها برگردم
چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود
نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو
که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود
خلاصه تعبیر این غزل
غزل 209 با مطلع «قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود» بر محور گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران میچرخد. لحن آن سوزناک، حسرتبار و ستایشگر است و باید تفاوت صدای شاعر با نتیجهگیری قطعی درباره آینده را حفظ کرد.
بیت 1، با تصویر «طعنه به سنگدلی محبوب و بخت عاشق»، میگوید: «قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 2، با تصویر «زنجیر زلف و گرفتاری عاشق»، میگوید: «منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 3، با تصویر «زیبایی دستنیافتنی و آه بیاثر»، میگوید: «یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟ / که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 4، با تصویر «جستوجوی آشنای حقیقت در میکده»، میگوید: «سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم / چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 5، با تصویر «ستایش بیهمتایی قامت و نقش یار»، میگوید: «نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست / خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 6، با تصویر «آرزوی بازگشت و ناله شبانه»، میگوید: «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 7، با تصویر «شمع و فرسودگی در آتش جدایی»، میگوید: «آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع / جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 8، با تصویر «آشکاری رنج بینیاز از شرح»، میگوید: «آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو / که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در موضوع عشق و رابطه، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع آشتی، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. برای آشتی باید علت فاصله، امکان گفتوگوی امن و مسئولیت دو طرف روشن باشد. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع ازدواج، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. در تصمیم ازدواج، شناخت متقابل، رضایت و تعهد مهمتر از شور گذراست. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع کار، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. در امور کاری، توانایی، قرارداد، شواهد و راهنمایی معتبر را بررسی کن. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مالی، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. این غزل درباره سود، زیان یا زمان دریافت پول پیشبینی مشخصی ندارد. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع تحصیل، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. در یادگیری، تداوم و بازخورد عملی از مقایسه خود با دیگران سودمندتر است. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سفر، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. پیش از سفر، اطلاعات مقصد، امکانات و خطرهای واقعی را بررسی کن. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مهاجرت، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. برای مهاجرت از مشورت تخصصی و برنامهریزی واقعبینانه کمک بگیر. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سلامتی، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. تصاویر درد و درمان در این شعر پزشکی نیستند و جای تشخیص یا درمان را نمیگیرند. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
شاهد اصلی بیت 6 است: «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود». پیام کاربردی: رنجی را که از بیپاسخماندن محبت احساس میکنی نامگذاری کن و برای آرامش از همراهی مطمئن و مرزبندی روشن کمک بگیر. شیفتگی را دلیل تحمل بیرحمی یا فرسودگی مداوم ندان؛ تصویر آرمانی از محبوب را با رفتار واقعی او اشتباه نگیر.
تعبیر فال حافظ غزل 209
این فال از دلبستگی عمیق، دوری و حسرت سخن میگوید. خواستهای که در دل دارید برایتان سطحی و گذرا نیست و به همین دلیل تأخیر یا فاصله، اثر زیادی بر روحیه شما گذاشته است.
غزل نشان میدهد که هنوز پیوند عاطفی یا امیدی در دل وجود دارد، اما مسیر رسیدن به خواسته آسان نیست. حافظ در تمام غزل بیشتر از درد انتظار و زیبایی محبوب سخن میگوید تا از یک نتیجه فوری.
پیام کلی این است که احساس خود را بشناسید، اما در برابر آن بیاختیار نشوید. صبر در این فال اهمیت دارد، ولی صبری که همراه با حفظ عزت نفس و مراقبت از آرامش درونی باشد.
معنی و مفهوم غزل
حافظ در بیت نخست میگوید کشته شدن این عاشق خسته به شمشیر محبوب، تقدیر نبوده است؛ وگرنه از جانب دل بیرحم معشوق کوتاهی و تقصیری وجود نداشته است. بیان شاعرانه بیت نشان میدهد که عاشق از شدت بیمهری زخمی شده، اما هنوز از پای نیفتاده است.
در بیت دوم، حافظ خود را دیوانهای میداند که زلف محبوب او را گرفتار کرده است. میان زلف و حلقه زنجیر تناسبی ظریف وجود دارد؛ یعنی عاشق نهتنها گرفتار است، بلکه این گرفتاری را شایسته خود میداند.
در بیت سوم، شاعر از شگفتی زیبایی محبوب سخن میگوید و میپرسد این آینه حسن چه جوهری دارد که حتی آه و ناله او در آن اثر نمیکند. زیبایی معشوق آنقدر نیرومند تصویر شده که آه عاشق نیز در برابر آن بیاثر است.
در بیت چهارم، حافظ از حسرت سر بر آستان میکده میگذارد، زیرا در صومعه پیر و صاحبنظری که محبوب را بشناسد نمییابد. این بیت بار دیگر تقابل فضای رسمی صومعه با عالم رندی و عشق را نشان میدهد.
در بیت پنجم، شاعر محبوب را از هر موجود زیبایی برتر میداند؛ قامت او در چمن بیمانند و تصویر او در عالم نقش و نگار بیرقیب است.
در بیت ششم، حافظ آرزو میکند مانند صبا دوباره به کوی محبوب برسد، اما حاصل شب گذشته برای او جز نالههای شبانه نبوده است. این بیت فاصله میان آرزو و دستیافتن به محبوب را نشان میدهد.
در بیت هفتم، آتش هجران چنان بر شاعر اثر گذاشته که مانند شمع میسوزد و جز فنا راه دیگری برای خود نمیبیند. شمع در اینجا نماد عاشقی است که در راه عشق از وجود خود میکاهد.
در بیت پایانی، حافظ اندوه دوری را چنان آشکار و شدید میداند که آن را آیتی از عذاب میخواند؛ اندوهی که برای آشکار بودن، به توضیح و تفسیر نیاز ندارد.
بیت برجسته غزل
تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم
حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود
شاهد اصلی بیت 6: «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود». این بیت بهطور مستقیم به آرزوی بازگشت و ناله شبانه میپردازد. بیتهای 2 و 8 نیز وجوه دیگری از مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» را نشان میدهند.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، این غزل یکی از پررنگترین نشانههای دلباختگی و فراق را دارد. عاشق هنوز دل از محبوب نبریده و حتی زلف او را به زنجیری تشبیه میکند که خود را شایسته گرفتار شدن در آن میداند.
اگر در رابطهای هستید، احساس میان دو نفر میتواند عمیق باشد، اما فاصله یا دلخوری مانعی جدی ایجاد کرده است. بهتر است به جای افزایش فشار، فرصت گفتوگوی آرام و روشن را فراهم کنید.
اگر از کسی دور هستید، مضمون صبا و بازگشت به کوی یار میتواند نماد امید به ارتباط دوباره باشد، اما نتیجه به رفتار واقعی دو طرف بستگی دارد. عشق سالم باید در کنار دلبستگی، آرامش و احترام متقابل نیز داشته باشد.
تعبیر گشایش
غزل از گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران سخن میگوید، اما تاریخ و تضمینی برای دگرگونی ارائه نمیکند. به جای انتظار نشانه قطعی، رفتارها و فرصتهای واقعی را بسنج. رنجی را که از بیپاسخماندن محبت احساس میکنی نامگذاری کن و برای آرامش از همراهی مطمئن و مرزبندی روشن کمک بگیر.
تعبیر کار و آینده شغلی
در زمینه کار، مضمون اصلی غزل مستقیماً اقتصادی یا شغلی نیست و بیشتر به یک دلبستگی عمیق و انتظار مربوط میشود. بنابراین اگر نیت شما کاری است، میتوان مضمون «تقدیر نبود» و «ناله شبگیر» را به عنوان نشانهای از تأخیر و خستگی در مسیر در نظر گرفت.
ممکن است برای رسیدن به هدف شغلی تلاش زیادی کرده باشید و هنوز نتیجه مورد انتظار حاصل نشده باشد. غزل توصیه میکند از یک تأخیر، شکست قطعی نسازید.
در عین حال، تصویر شمع هشدار میدهد که نباید برای رسیدن به یک هدف آنقدر خود را فرسوده کنید که سلامت، آرامش یا فرصتهای دیگر زندگی نادیده گرفته شود. مسیر را ادامه دهید، اما روش خود را نیز ارزیابی کنید.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در موضوع دوراهی تصمیم، مضمون «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 6، «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود»، بر آرزوی بازگشت و ناله شبانه تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
پرسشهای رایج درباره این غزل
پیام اصلی غزل شماره ۲۰۹ چیست؟
محور اصلی غزل عشق عمیق، رنج فراق و گرفتاری عاشق در دام محبت است. حافظ نشان میدهد که دلبستگی شدید هم امید میآفریند و هم میتواند انسان را فرسوده کند.
زلف و زنجیر در این غزل چه ارتباطی دارند؟
حافظ زلف محبوب را مانند زنجیری میبیند که عاشق در آن گرفتار شده است. این تشبیه نشان میدهد که عشق برای شاعر هم جذابیت دارد و هم حالت اسارت ایجاد میکند.
صبا در غزل چه نمادی دارد؟
صبا نماد نسیم و پیامرسانی است که میتواند عاشق را دوباره به کوی محبوب برساند. در تعبیر غزل، میتواند نشانه امید به ارتباط یا رسیدن خبری از محبوب باشد.
آتش هجران و شمع چه مفهومی دارند؟
آتش هجران نماد درد دوری است و شمع عاشقی را نشان میدهد که در این آتش میسوزد و از خود میکاهد. این تصویر شدت رنج و دلباختگی را نشان میدهد.
آیا این غزل وعده قطعی وصال میدهد؟
خیر. غزل بیشتر بر دلتنگی، انتظار و آرزوی رسیدن تأکید دارد. وجود صبا و آرزوی بازگشت به کوی یار نشانه امید است، اما نتیجه قطعی از ابیات قابل برداشت نیست.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس این غزل، گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران است.
از بیت 1 میتوان درباره «طعنه به سنگدلی محبوب و بخت عاشق» آموخت. بیت 1، با تصویر «طعنه به سنگدلی محبوب و بخت عاشق»، میگوید: «قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 2 میتوان درباره «زنجیر زلف و گرفتاری عاشق» آموخت. بیت 2، با تصویر «زنجیر زلف و گرفتاری عاشق»، میگوید: «منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 3 میتوان درباره «زیبایی دستنیافتنی و آه بیاثر» آموخت. بیت 3، با تصویر «زیبایی دستنیافتنی و آه بیاثر»، میگوید: «یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟ / که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 4 میتوان درباره «جستوجوی آشنای حقیقت در میکده» آموخت. بیت 4، با تصویر «جستوجوی آشنای حقیقت در میکده»، میگوید: «سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم / چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 5 میتوان درباره «ستایش بیهمتایی قامت و نقش یار» آموخت. بیت 5، با تصویر «ستایش بیهمتایی قامت و نقش یار»، میگوید: «نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست / خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 6 میتوان درباره «آرزوی بازگشت و ناله شبانه» آموخت. بیت 6، با تصویر «آرزوی بازگشت و ناله شبانه»، میگوید: «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 7 میتوان درباره «شمع و فرسودگی در آتش جدایی» آموخت. بیت 7، با تصویر «شمع و فرسودگی در آتش جدایی»، میگوید: «آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع / جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 8 میتوان درباره «آشکاری رنج بینیاز از شرح» آموخت. بیت 8، با تصویر «آشکاری رنج بینیاز از شرح»، میگوید: «آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو / که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در عمل: رنجی را که از بیپاسخماندن محبت احساس میکنی نامگذاری کن و برای آرامش از همراهی مطمئن و مرزبندی روشن کمک بگیر.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، حافظ در این غزل با زبان سوزناک، حسرتبار و ستایشگر از گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران سخن میگوید. در خواندن فال، نخست صدای خود شعر را بشنو، سپس از آن برای پرسیدن سؤالهای بهتر درباره زندگی کمک بگیر.
طعنه به سنگدلی محبوب و بخت عاشق: قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود. بیت 1، با تصویر «طعنه به سنگدلی محبوب و بخت عاشق»، میگوید: «قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
زنجیر زلف و گرفتاری عاشق: منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود. بیت 2، با تصویر «زنجیر زلف و گرفتاری عاشق»، میگوید: «منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
زیبایی دستنیافتنی و آه بیاثر: یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟ / که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود. بیت 3، با تصویر «زیبایی دستنیافتنی و آه بیاثر»، میگوید: «یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟ / که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
جستوجوی آشنای حقیقت در میکده: سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم / چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود. بیت 4، با تصویر «جستوجوی آشنای حقیقت در میکده»، میگوید: «سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم / چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
ستایش بیهمتایی قامت و نقش یار: نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست / خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود. بیت 5، با تصویر «ستایش بیهمتایی قامت و نقش یار»، میگوید: «نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست / خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
آرزوی بازگشت و ناله شبانه: تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود. بیت 6، با تصویر «آرزوی بازگشت و ناله شبانه»، میگوید: «تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم / حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
شمع و فرسودگی در آتش جدایی: آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع / جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود. بیت 7، با تصویر «شمع و فرسودگی در آتش جدایی»، میگوید: «آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع / جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
آشکاری رنج بینیاز از شرح: آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو / که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود. بیت 8، با تصویر «آشکاری رنج بینیاز از شرح»، میگوید: «آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو / که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «گلایه از بیرحمی محبوب، اسارت در عشق، بیاثری آه، جستوجوی همدل و رنج هجران» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
اگر امروز قرار باشد فقط یک چیز از این غزل به خاطر بسپاری، آن چیز «آرزوی بازگشت و ناله شبانه» است. رنجی را که از بیپاسخماندن محبت احساس میکنی نامگذاری کن و برای آرامش از همراهی مطمئن و مرزبندی روشن کمک بگیر.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.