✦ دیوان حافظ شیرازی ✦
غزل 216 حافظ؛ آن یار کز او خانه ما جای پری بود
متن کامل شعر، پخش صوت، معنی غزل و تعبیر آن
موضوع اصلی: دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری
مطالعه آرام غزل حافظ
بیتها را در صفحهای خلوت، با اندازه دلخواه و حالت شب بخوانید.
متن غزل شماره 216 حافظ
پخش صوت غزل
برای شنیدن شعر، پخش را انتخاب کنید
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
خلاصه تعبیر این غزل
غزل 216 با مطلع «آن یار کز او خانه ما جای پری بود» بر محور دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری میچرخد. لحن آن حسرتآمیز، وفادار و تأملی است و باید تفاوت صدای شاعر با نتیجهگیری قطعی درباره آینده را حفظ کرد.
بیت 1، با تصویر «خانه روشن از حضور یار»، میگوید: «آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 2، با تصویر «امید ماندن و سفر ناگهانی یار»، میگوید: «دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش / بیچاره ندانست که یارش سفری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 3، با تصویر «برملا شدن راز دل»، میگوید: «تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد / تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 4، با تصویر «زیبایی همراه ادب و خرد»، میگوید: «منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را / با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 5، با تصویر «دوری و شکایت از بخت»، میگوید: «از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد / آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 6، با تصویر «فاصله منزلت عاشق و محبوب»، میگوید: «عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را / در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 7، با تصویر «ارزش لحظههای با دوست»، میگوید: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 8، با تصویر «زیبایی باغ و گذرا بودن حضور»، میگوید: «خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین / افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 9، با تصویر «رشک بلبل به گل و نسیم»، میگوید: «خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را / با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
بیت 10، با تصویر «سعادت و نیایش شبانه»، میگوید: «هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ / از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در موضوع عشق و رابطه، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع آشتی، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. برای آشتی باید علت فاصله، امکان گفتوگوی امن و مسئولیت دو طرف روشن باشد. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع ازدواج، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. در تصمیم ازدواج، شناخت متقابل، رضایت و تعهد مهمتر از شور گذراست. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع کار، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. در امور کاری، توانایی، قرارداد، شواهد و راهنمایی معتبر را بررسی کن. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مالی، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. این غزل درباره سود، زیان یا زمان دریافت پول پیشبینی مشخصی ندارد. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع تحصیل، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. در یادگیری، تداوم و بازخورد عملی از مقایسه خود با دیگران سودمندتر است. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سفر، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. پیش از سفر، اطلاعات مقصد، امکانات و خطرهای واقعی را بررسی کن. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع مهاجرت، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. برای مهاجرت از مشورت تخصصی و برنامهریزی واقعبینانه کمک بگیر. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
در موضوع سلامتی، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. تصاویر درد و درمان در این شعر پزشکی نیستند و جای تشخیص یا درمان را نمیگیرند. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
شاهد اصلی بیت 7 است: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود». پیام کاربردی: برای رابطهای که از آن دور شدهای، میان یادهای ارزشمند و امکان واقعی ارتباط امروز فرق بگذار و یک گام محترمانه انتخاب کن. خاطره زیبای گذشته را دلیل قطعی بازگشت شخص دیگر ندان؛ حسادت و مقایسه، رنج فراق را تشدید میکند.
تعبیر فال حافظ غزل 216
این فال درباره دلتنگی، گذرا بودن فرصتها و ارزش واقعی همراهی با عزیزان است. غزل نشان میدهد که بعضی از بهترین دورههای زندگی را معمولاً زمانی بهتر میشناسیم که از آنها فاصله گرفتهایم.
رفتن محبوب در شعر باعث شده حافظ به گذشته نگاه کند و بفهمد که خوشی اصلی در حضور دوست بوده است. بنابراین اگر اکنون از شرایطی ناراضی هستید، شاید بخشی از آرامش مورد نیازتان در بازگشت به ارزشهای ساده و واقعی زندگی باشد، نه در دنبال کردن چیزهای ظاهری.
بیت پایانی امید مهمی دارد: حافظ سعادت را حاصل دعای شب و ورد سحر میداند. این یعنی گذشته هرچقدر هم پررنگ باشد، آینده همچنان میتواند با آرامش، معنویت و انتخاب درست ساخته شود.
معنی و مفهوم غزل
حافظ غزل را با یاد یاری آغاز میکند که حضورش خانه را به جایگاهی شبیه خانه پریان تبدیل کرده بود و خودش از سر تا پا زیبا و بیعیب توصیف شده است. این تصویر نشان میدهد که ارزش خانه در نگاه شاعر بیش از هر چیز به حضور محبوب وابسته بوده است.
در بیت دوم، دل حافظ تصمیم میگیرد به امید بوی محبوب در همان شهر بماند، اما نمیدانسته که یار به سفر رفته است. بنابراین امید عاشق با واقعیت دوری روبهرو میشود.
در بیت سوم، حافظ میگوید راز دل او آشکار شده و این پردهدری تنها درباره او نیست؛ گویی آسمان و روزگار از دیرباز چنین عادتی داشتهاند. این بیت میتواند اشارهای به آشکار شدن اسرار پنهان دل و بیاختیاری انسان در برابر گردش روزگار باشد.
در بیت چهارم، محبوب با ماه مقایسه میشود و حافظ او را خردمند، مؤدب و صاحبنظر میداند. زیبایی او تنها ظاهری نیست و با ادب و صاحبنظری همراه شده است.
در بیت پنجم، حافظ میگوید اختر بدشگون محبوب را از دست او خارج کرده است و علت را به گردش دور قمری و سرنوشت نسبت میدهد. در اینجا شاعر جدایی را تا حدی به گردش بخت و روزگار مرتبط میکند.
در بیت ششم، حافظ دل خود را خطاب قرار میدهد و میگوید تو درویشی و او در سرزمین زیبایی تاجور است. این سخن تفاوت جایگاه عاشق و معشوق را به زبان استعاری بیان میکند.
در بیت هفتم، یکی از مشهورترین مضامین غزل مطرح میشود: بهترین اوقات زمانی بوده که حافظ با دوست سپری کرده است و باقی زمانها در مقایسه با آن، بیحاصلی و بیخبری بودهاند.
در بیت هشتم، کنار آب و گل و سبزه و نسرین تصویری از طبیعت زیبا ساخته میشود، اما این زیبایی نیز با حسرت همراه است؛ زیرا گنجی که در این فضای زیبا بوده، رهگذری و گذرا بوده است.
در بیت نهم، حافظ بلبل را خطاب قرار میدهد و از حسرت او نسبت به گل سخن میگوید؛ گل در سحرگاه با باد صبا جلوهگری میکند و بلبل از این زیبایی دچار رشک شده است.
در بیت پایانی، حافظ هر گنج سعادت را که نصیبش شده، به برکت دعای شب و ذکر سحر میداند. این پایان، پس از تمام حسرتها، دوباره راهی به سوی امید و معنویت باز میکند.
بیت برجسته غزل
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
شاهد اصلی بیت 7: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود». این بیت بهطور مستقیم به ارزش لحظههای با دوست میپردازد. بیتهای 2 و 10 نیز وجوه دیگری از مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» را نشان میدهند.
تعبیر این غزل برای نیتهای مختلف
موضوع مورد نظرتان را انتخاب کنید تا برداشت مرتبط با آن را بخوانید.
تعبیر عاشقانه
در نیت عاشقانه، این غزل بسیار عاطفی و سرشار از حسرت است. حافظ از یاری سخن میگوید که حضورش خانه را به جایگاهی بهشتی تبدیل کرده بود، اما اکنون در سفر است. بنابراین اگر میان شما و شخصی فاصله افتاده، مضمون غزل بهشدت با دلتنگی و یاد گذشته هماهنگ است.
بیت «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت» نشان میدهد که رابطه برای حافظ فقط یک علاقه سطحی نبوده؛ حضور محبوب معیار خوشی زندگی بوده است. اگر رابطهای هنوز ارزشمند است، یادآوری خوبیهای گذشته میتواند زمینهای برای گفتوگوی دوباره باشد.
اما غزل همزمان هشدار میدهد که محبوب «گنج روان» و رهگذر بوده است. بنابراین نباید صرفاً با خاطرات گذشته تصمیم بگیرید. برای ادامه یک رابطه، باید وضعیت امروز، خواسته دو طرف و امکان واقعی ساختن آینده نیز بررسی شود.
تعبیر گشایش
غزل از دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری سخن میگوید، اما تاریخ و تضمینی برای دگرگونی ارائه نمیکند. به جای انتظار نشانه قطعی، رفتارها و فرصتهای واقعی را بسنج. برای رابطهای که از آن دور شدهای، میان یادهای ارزشمند و امکان واقعی ارتباط امروز فرق بگذار و یک گام محترمانه انتخاب کن.
تعبیر کار و آینده شغلی
در زمینه کار، این غزل بیشتر درباره ارزش تجربههای گذشته و ناپایداری موقعیتهاست. ممکن است در گذشته شغلی، همکاری یا جایگاهی داشتهاید که اکنون ارزش آن را بیشتر از قبل احساس میکنید.
اگر از شرایط فعلی کاری خود ناراضی هستید، خاطره یک دوره موفق میتواند برایتان راهنما باشد، اما نباید گذشته را دقیقاً تکرارشدنی تصور کنید. شرایط تغییر کرده و لازم است از تجربه گذشته برای ساختن شکل تازهای از موفقیت استفاده کنید.
بیت پایانی نیز اهمیت استمرار و نظم را یادآوری میکند. همانطور که حافظ سعادت را با دعای شب و ورد سحر پیوند میدهد، در کار نیز نتیجه مطلوب معمولاً از استمرار و توجه روزانه شکل میگیرد.
تعبیر دوراهی و تصمیم
در موضوع دوراهی تصمیم، مضمون «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» راهی برای بازاندیشی است. پیش از نتیجهگیری، احساس خود را از شواهد جدا کن و یک اقدام سنجیده انتخاب کن. شاهد بیت 7، «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود»، بر ارزش لحظههای با دوست تأکید میکند؛ بااینهمه شعر بهتنهایی پاسخ قطعی به نیت شخصی نمیدهد.
پرسشهای رایج درباره این غزل
پیام اصلی غزل شماره ۲۱۶ چیست؟
پیام اصلی غزل، ارزش حضور دوست و گذرا بودن لحظههای خوش است. حافظ پس از یادآوری یک دوره شیرین، به این نتیجه میرسد که خوشی واقعی در همراهی با دوست بوده و بسیاری از فرصتها ممکن است رهگذر باشند.
منظور از «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت» چیست؟
حافظ معیار خوشی را حضور و همراهی با دوست میداند. از نظر او، زمانی که با محبوب سپری شده ارزش ویژهای داشته و باقی زمانها در مقایسه با آن بیحاصل و همراه با بیخبری بوده است.
«گنج روان رهگذری بود» چه مفهومی دارد؟
این تعبیر نشان میدهد که آنچه برای شاعر بسیار ارزشمند بوده، ماندگار و دائمی نبوده است. «گنج روان» میتواند نماد محبوب، وصال یا دورهای از خوشی باشد که مانند رهگذری از زندگی عبور کرده است.
چرا حافظ در پایان از دعای شب و ورد سحر سخن میگوید؟
پس از بیان حسرت و فقدان، حافظ سرچشمه سعادت خود را در دعا و ذکر میبیند. این پایان، فضای غزل را از اندوه گذشته به سوی امید، توکل و امکان رسیدن به سعادت بازمیگرداند.
این غزل برای کسی که منتظر بازگشت محبوب است چه پیامی دارد؟
غزل دلتنگی و ارزش رابطه گذشته را بسیار پررنگ میکند، اما بازگشت قطعی را وعده نمیدهد. پیام مهمتر آن است که خاطره خوب را حفظ کنید، اما آینده را فقط به گذشته وابسته نکنید و با آرامش و آگاهی برای ادامه زندگی تصمیم بگیرید.
بیشتر درباره پیام این غزل
درس زندگی از این غزل
درس این غزل، دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری است.
از بیت 1 میتوان درباره «خانه روشن از حضور یار» آموخت. بیت 1، با تصویر «خانه روشن از حضور یار»، میگوید: «آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 2 میتوان درباره «امید ماندن و سفر ناگهانی یار» آموخت. بیت 2، با تصویر «امید ماندن و سفر ناگهانی یار»، میگوید: «دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش / بیچاره ندانست که یارش سفری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 3 میتوان درباره «برملا شدن راز دل» آموخت. بیت 3، با تصویر «برملا شدن راز دل»، میگوید: «تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد / تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 4 میتوان درباره «زیبایی همراه ادب و خرد» آموخت. بیت 4، با تصویر «زیبایی همراه ادب و خرد»، میگوید: «منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را / با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 5 میتوان درباره «دوری و شکایت از بخت» آموخت. بیت 5، با تصویر «دوری و شکایت از بخت»، میگوید: «از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد / آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 6 میتوان درباره «فاصله منزلت عاشق و محبوب» آموخت. بیت 6، با تصویر «فاصله منزلت عاشق و محبوب»، میگوید: «عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را / در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 7 میتوان درباره «ارزش لحظههای با دوست» آموخت. بیت 7، با تصویر «ارزش لحظههای با دوست»، میگوید: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 8 میتوان درباره «زیبایی باغ و گذرا بودن حضور» آموخت. بیت 8، با تصویر «زیبایی باغ و گذرا بودن حضور»، میگوید: «خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین / افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 9 میتوان درباره «رشک بلبل به گل و نسیم» آموخت. بیت 9، با تصویر «رشک بلبل به گل و نسیم»، میگوید: «خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را / با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
از بیت 10 میتوان درباره «سعادت و نیایش شبانه» آموخت. بیت 10، با تصویر «سعادت و نیایش شبانه»، میگوید: «هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ / از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
در عمل: برای رابطهای که از آن دور شدهای، میان یادهای ارزشمند و امکان واقعی ارتباط امروز فرق بگذار و یک گام محترمانه انتخاب کن.
پیام کامل حافظ
ای صاحب نیت، حافظ در این غزل با زبان حسرتآمیز، وفادار و تأملی از دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری سخن میگوید. در خواندن فال، نخست صدای خود شعر را بشنو، سپس از آن برای پرسیدن سؤالهای بهتر درباره زندگی کمک بگیر.
خانه روشن از حضور یار: آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود. بیت 1، با تصویر «خانه روشن از حضور یار»، میگوید: «آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
امید ماندن و سفر ناگهانی یار: دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش / بیچاره ندانست که یارش سفری بود. بیت 2، با تصویر «امید ماندن و سفر ناگهانی یار»، میگوید: «دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش / بیچاره ندانست که یارش سفری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
برملا شدن راز دل: تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد / تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود. بیت 3، با تصویر «برملا شدن راز دل»، میگوید: «تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد / تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
زیبایی همراه ادب و خرد: منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را / با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود. بیت 4، با تصویر «زیبایی همراه ادب و خرد»، میگوید: «منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را / با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
دوری و شکایت از بخت: از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد / آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود. بیت 5، با تصویر «دوری و شکایت از بخت»، میگوید: «از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد / آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
فاصله منزلت عاشق و محبوب: عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را / در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود. بیت 6، با تصویر «فاصله منزلت عاشق و محبوب»، میگوید: «عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را / در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
ارزش لحظههای با دوست: اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود. بیت 7، با تصویر «ارزش لحظههای با دوست»، میگوید: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
زیبایی باغ و گذرا بودن حضور: خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین / افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود. بیت 8، با تصویر «زیبایی باغ و گذرا بودن حضور»، میگوید: «خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین / افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
رشک بلبل به گل و نسیم: خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را / با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود. بیت 9، با تصویر «رشک بلبل به گل و نسیم»، میگوید: «خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را / با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
سعادت و نیایش شبانه: هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ / از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود. بیت 10، با تصویر «سعادت و نیایش شبانه»، میگوید: «هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ / از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود». این مضمون بخشی از مسیر عاطفی و فکری همین غزل است؛ باید دید چگونه در کنار بیتهای دیگر از «دوری یار سفرکرده، آشکار شدن راز دل، ارزش اوقات با دوست و آرامش نیایش سحری» سخن میگوید. برای زندگی امروز، آن را به پرسشی درباره انتخاب، رابطه و مسئولیت شخصی تبدیل کن، نه وعدهای درباره رویدادهای قطعی آینده.
اگر امروز قرار باشد فقط یک چیز از این غزل به خاطر بسپاری، آن چیز «ارزش لحظههای با دوست» است. برای رابطهای که از آن دور شدهای، میان یادهای ارزشمند و امکان واقعی ارتباط امروز فرق بگذار و یک گام محترمانه انتخاب کن.
تعبیر فال حافظ برداشتی ادبی و الهامبخش از غزل است؛ برای تصمیمهای مهم، شرایط واقعی زندگی را نیز در نظر بگیرید.